پيرامون تشكيل يك انجمن اسلامي در يك جمهوري اسلامي
[شكواييه زير در شماره 15 نشريه دانشجويي سايه سپيد مربوط به دانشگاه پيام نور نيشابور درج شد كه دردنامه ما اعضاي هئيت موسس انجمن اسلامي دانشگاه است خطاب به آنهايي كه تلاشمان را اعتنايي نكردند. ]
پيگيري هاي چندين ماهه اعضاي هئيت موسس انجمن اسلامي و بمبست ايجاد شده پيش پاي اين گروه قبل از هر چيزي بيانگر نكته اي است . نكته اي كه حاوي پيام تلخي است براي دانشجوياني كه باور دارند مسئولا در برابر محيط اطراف خود . يكسال تلاش بي نتيجه اين گروه يك درس بزرگ براي سايرين داشت ، در اين جمهوري مي توان دست روي هر چيزي گذاشت غير از سياست . مي توان هر كاري كرد غير از نقد قدرت . هيچگاه نبايد گذاشت گروهي دانشجو دور هم جمع شوند گذشته را بكاوند و به آينده بينديشند . از چه مي ترسند . در گذشته تقدس مي بينند ويا آينده را به كام خود مي خواهند و يا شايد ما آن دانشجويي نيستيم كه مي خواستند تربيت كنند . شايد فكر مي كنند پايه هاي ايدئولوژي يشان خواهد لرزيد و يا شايد ما به معيار آنان مسلمان نيستيم تا انجمني داشته باشيم اسلامي.
اين همه فرياد زديم نامه نگاري كرديم ، عمل به مفاد آئين نامه را تذكر داديم ، انگار نه انگار .نه كسي مي شنيد و نه مي خواست كه بشنود . تا توانستند مانع ايجاد كردند. جرم تشكيل يك انجمن اسلامي چه مي توانست باشد . حتي اگر اين تشكل يك تشكل صرفا سياسي باشد چه چيزي آنها را از وجود آن مي ترساند . چگونه است در اين حكومت چه پنهان و چه آشكار مي توان هر كاري انجام داد ولي اگر وارد چنين وادي شوي همه به تو به چشم ديگري نگاه مي كنند، آنان كه قدرت دارند به هر وسيله اي تهديدت مي كنند و تمام سعي شان اين است كه به گونه اي خرد شوي و خسته از ادامه اين راه. و سايرين نيز كه در كنار تو اند مدام يادآوري مي كنند كه فراموش نكني روزگاري مي خواهي در اين جامعه زندگي كني . نمي توان باور كرد كه مردم و به خصوص دانشجويان خود به خود نسبت به ورود به مسايل سياسي ترسيده شده اند . مسلما دست هايي در كار است .اما چرا هزينه اي چنين اعمالي را افزايش مي دهند آن هم براي ما جوانان و دانشجويان ، ما كه قرار بود زماني با عمق تفكرمان پايه هاي اين جمهوري اسلامي را بيمه كنيم حال چگونه است كه به فرزندان جوان خود نيز اجازه ورود نمي دهند. آري دست هايي در كار است دستگاهي كه نمي خواهند دانشگاه ها سياسي شوند. به ما انگ ضد ولايت مي زنند اما خود فراموش كرده اند كه ولي فقيه اي كه خود را سينه چاكش معرفي مي كنند خود گفته بود لعنت به كساني كه نمي خواهند دانشگاه ها سياسي شوند . چه مي توان گفت ....
يكسال است براي گرفتن مجوز انجمن اسلامي براي اين دانشگاه حتي تا نامه نگاري تا سطح وزير نيز پيش رفته ايم . كاري كه قرار بود طبق آئين نامه رسمي دانشگاه در سه هفته به انجام برسد يكسال است كه معطل مانده و صداي ما به هيچ جا نمي رسيد مگر چه مي خواهيم . مي خواهيم رسمي و در چارچوب قانون يك تشكل اسلامي داشته باشيم . مي خواهم رسما و قانونا فكر كنيم و سخن بگوييم . به چشم خود ديديم تا توانستند كار را به عقب انداختند در اين مدت اگر وقت خود را صرف هر كاري مي كرديم تنش كمتري و نتيجه اي مشخص تر براي اين گروه مي داشت اگر به دنبال نشريه مي بوديم اگر به دنبال كانون هاي مختلف فرهنگي و هنري مي رفتيم و يا اگر به دنبال تاسيس هر نوع NGO مي رفتيم، اما انجمن اسلامي ، نه !!!
و جالب است كه جديدا دم از هواي تازه مي زنند ، اين هواي تازه را كجا قرار است توليد كند . مگر نه اينكه اين دانشگاه ها هستند كه وظيفه تصفيه فضاي فرهنگي و اجتماعي جامعه را به عهده دارند . عجيب است آنها كه اينگونه دست دانشجويان را مي بندند گويا چشم به روي گذشته بسته اند.
فقط مي توان هشدار داد ، هشدار داد به زماني كه قلم ها تبر شوند و به ريشه بزنند .

۲۹ بهمن اولين سالگرد انفجار قطار بود . يك روز قبل از آن بود كه با خواندن سرمقاله يك نشريه محلي تازه از اين واقعه خبردار شدم ، هيچ خبري نبود شهر آرام و ساكت ، اغلب رسانه هاي كشور هم درگير حادثه آتش سوزي در مسجد ارك تهران بودند .
يك سال گذشت و باز حادثه اي ديگر. شايد اين حادثه آتش سوزي در مسجد ارگ براي من زياد ملموس نباشد اما انفجار قطار نه براي من بلكه براي اكثر نيشابوري ها ، براي كساني كه صحنه را از نزديك ديده بودند و يا براي كساني كه در ساعات اوليه حادثه در خيابان هاي شهر رفت و آمد داشتند ، حس ديگري داشت . هنوز هم مي توانم آن بوي گوگرد را احساس كنم . نمي خواهم آن حادثه را توصيف كنم. خوب مي دانم كه در توانم نيست كه از محدود لغات موجود در ذهنم براي توصيف آن واقعه استفاده كنم . غرضم از نوشتن بيان مطلب ديگري است .
اكثرا معتقدند كه ايراني ها انسانهايي احساساتي هستند به راحتي بر روي موج احساس سوار مي شوند. از خودم شروع مي كنم هميشه به دنبال كلماتي مي گردم تا به وسيله آن بتوانم تمام حس درونم را به خواننده منتقل كنم مي خواهم او هم چون من به يك حس مشترك برسد . تصور نمي كنم اين ويژگي تماما مضر باشد اما خوب مي دانم از اين خصلت به راحتي سوء استفاده مي شود .
كساني كه مي خواهند بر ايران حكومت كنند در درجه اول بايد با مردم هم احساس شوند بايد چون رضا خان عاشورا گل به رو بمالند و دستبوس مراجع ديني باشند و همچنين هر گاه در مقابل اين حس ملي يا مذهبي مردم مي ايستادند حكومتشان ديري نمي پاييد . اين ويژگي غالب مردم يك درس بزرگ به بزرگان داد . نبايد از ياد برد كه احساس هميشه جاي عقل را تنگ مي كند. به نظر شما حكومت بر كدام يك از دو طيف زير آسان تر است گروهي عقل گرا يا تابع احساس .
دور از ذهن نيست كه خودمان را به مايعي چون بنزين تشبيه كنيم . مظروف هر ظرفي باشيم به همان شكل در خواهيم آمد فقط بايد مواظب باشند درجه حرارتمان از يك حدي بالاتر نرود چون در آن صورت ديگر هيچ چيزي جلودارمان نيست ، بوووم!! و انفجار. همان طور كه آن قطار منفجر شد و شيشه هاي خانه هاي شهر را لرزاند، دلمان لرزيد اما فقط حاصلش اشكي بود كه در چشمانمان جمع شد و بعد ديگر هيچ . خيلي زود همه چيز را فراموش كرديم و بعد از يكسال دوباره شعله هايي كه جان 80 نفر را گرفت. پيگيري اين واقعه نيز به نتيجه اي نخواهد رسيد معمولا بعد از چنين مواقعي رسانه ها همه پاي احساس را وسط مي كشند تا عقل را پس بزنند. همه از عزاداران حسيني مي گويند كه عاشقانه از مسجد، خانه ي خدا به سوي معبود خود شتافتند . اما واقعيت چيز ديگري است. 80 نفر از هموطنان ما در شعله هاي آتش سوختند همانطور كه يكساله پيش 400 نفر در حادثه قطار نيشابور تكه تكه شدند همان طور كه در بم 50000 نفر در زير خاك مدفون شدند و همان طور كه هر سال هزاران نفر در جاده هاي اين كشور جان خود را از دست مي دهند . خوب مي دانند تا پاي خدا را وسط بكشند پايمان خواهد لرزيد و نقطه ضعف ما خلط همين مباحث است. جزغاله شدن گروهي عزادار حسيني حتي در شب عاشورا هيچ ربطي به خدا ، حسين(ع) و فاطمه(س) ندارد. البته اكثرا اين قضيه را قبول دارند اما همان اكثريت نيز براي توجيه خود پاي تقدير و قسمت را وسط مي كشند . خلاصه اينكه همه چيز دست به دست هم مي دهد كه ما فقط گريه كنيم و ديگر هيچ .