

قبل از هر چيزي و قبل از ادامه خواندن اين متن شما را دعوت مي كنم به خواندن دفتر دوم مانیفیست جمهوری خواهی اكبر گنجي .مانيفيستي استخوان دار و در خور شخصيتي چون او كه تصور مي كنم به پايه هاي فكري معتقدان به تحريم كمك به سزايي خواهد كرد . با اين كه در حال حاضر با ديد حاكم بر اين مانيفيست مخالفم اما در خودم توان نقد آن را نمي بينم و معتقدم فعلا بايد منتظر نشست و نظر بزرگترها را شنيد .
خوب بازي دو روزه محافظه كاران هم تمام شد . انصافا هم از تمام امكاناتشان به خوبي استفاده كردند. دو روز زودتر از زمان رسمي اعلام صلاحيت ها شوراي نگهبان با كمك صدا و سيما و با دور زدن آشكار وزارت كشور استارت پروژه اي را زد كه محافظه كاران خود را در هر صورت برنده آن ميدان مي دانستند ، يا موفق به حذف رقيب جدي خود يعني دكتر معين مي شدند و يا حداقل معين و طرفدارانش را با چالشي ساختاري مواجه مي كردند ( كه البته كردند ) .زماني كه پروژه حذف جواب لازم را نداد و با واكنش دانشجويان و جو شديد انفعالي در انتخابات مواجه شد، پروژه تخريب رابا بهترين استفاده از مهره ها آغاز كردند . حداد نامه اي به رهبري نوشت ، رهبر به شوراي نگهبان و نتيجه اينكه صلاحيت دكتر معين با حكم حكومتي تاييد شد و اين همان چالش بزرگي بود كه معين و طرفدارانش با آن درگير شدند.
در بازي سياست هميشه برنده كسي است كه يكي، دو حركت جلوتر رقيب را پيش بيني كند . معين بازي خورد و البته زماني مي شود عمق فاجعه را درك كرد كه ديديم اصلاح طلبان حكومتي ، سران مشاركت و مجاهدين و حتي خاتمي با دستپاچگي روي اين موضوع تاكيد مي كردند كه حكم حكومتي نبوده يا مثلا حكم ارشادي بوده يا رفع اشتباه از نهاد زير دست رهبري بوده و توجيهاتي از اين دست كه اين روزها زياد ديده مي شود كه البته اكثرا به اين قصد بيان مي شد كه بتواند به نحوي صورت مسئله را پاك كند .
اما حقيقت اين است كه اين حكم يك دخالت فرا قانوني بود كه از هيچ نهادي به جز رهبري ساخته نبود و نامي غير از حكم حكومتي را نيز نمي توان بر آن گذاشت . اما معين حالا بايد تصميم بگيرد .معين دو روز براي اعلام رسمي نظر خود و حزب هاي حامي اش فرصت خواست تا موضع خود را نسبت به اين وضعيت پيش آمده اعلام كند .
اكثر تحليل گران تصميم خود را مبني به شركت يا عدم شركت معين از پيش گرفته اند و بعد با توجه به تصميمشان تلاش مي كنند مسير رسيدن به آن هدف را هموار كنند و ساده ترين روش كليك كردن روي حكم حكومتي بود . عده اي آن را حكم حكومتي دانستند و به معين گفتند كه نبايد شركت كند و عده اي نيز تمام تلاش خود را كردند كه اين فرمان را حكم حكومتي ندانسته و همچنان بر طبل شركت بكوبند .هر دو گروه چون از روش تحليل به تصميم نرسيده اند راه به باطل مي برند .
هدف معين از شركت در اين انتخابات برداشتن گام دوم اصلاحات بود به شرطي كه بتواند راي مردم را به خود جلب كند. معين و تيمش معتقد اند به مبارزه در ساختار موجود . اين مبارزه مسلما نمي تواند مبارزه اي انقلابي باشد و از ابتدا بر پايه شكستن ساختار پيش رود.
اكثر افراد تا حدودي به نافرماني مدني براي پيش برد اهداف خودشان رسيده اند ، مثل داستان ماهواره يا اينترنت .اين نافرماني آرام خود به خود موجب اصلاح قوانين خواهد شد .حال معين در اين وضعيت فعلي تنها بايد مصالح مردم را در نظر بگيرد .فراموش نكنيد معين هيچ گاه نگفته بود من حكم حكومتي را تحت هيچ شرايطي نمي پذيرم .حرف معين اين بود كه اگر با حكم حكومتي مواجه شوم ، نسبت به اجرا يا عدم اجراي آن منافع مردم را در نظر خواهم گرفت كه در هنگام رئيس جمهور شدن بايد به آن سوگند خورد و از مصالح شخصي خود نسبت به اين حكم خواهم گذشت .در اين شرايط نيز معين بايد به دنبال مصلحت مردم و به خصوص طيفي كه نمايندگي آن را به عهده دارد باشد .
من خود علتي كه مي خواهم به معين راي بدهم انتظار عملي شدن شعارهاي معين نسبت به حكم حكومتي يا شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، حقوق بشرو ... نيست .به معين راي مي دهم چون در صحبت هاي او ديدم كه به دنبال از بين بردن ضعف اصلي 8 سال پيش اصلاحات بود كه همان ايجاد ساختارهاي مدني در سطح كشور است . اگر چنين ساختارهايي مي داشتيم به راحتي مي توانستيم اين انتخابات را كنار بگذاريم و اصلاحات را از درون جامعه پيش ببريم.اما ما الان فاقد چنين ساختاري هستيم .ما نياز داريم به يك سايه امن كه در پناه آن بتوانيم تا حدودي پايه هاي جامعه مدني را بنا كنيم .اين 8 سال پيش براي ما بركاتي داشته است .كه آن را در سايه امن دولت خاتمي به دست آورديم .جرعت نقد ، گذار جنبش دانشجويي از جنبشي حكومتي به جنبشي نقاد قدرت ،مطبوعات آزاد و موارد ديگر كه نمي شود آن را انكار كرد .
وحال در شرايط فعلي به دست آوردن قدرت منوط شده است به پذيرش حكم حكومتي رهبر .معين و تيمش بايد تلاش كنند كه اين تهديد را به فرصت تبديل كنند .حضور معين در انتخابات براي طيف مقابل دشوار بوده و هست . حال معين بايد هزينه واقعي حضورش را بر اين انتخابات تحميل كند .مي شود انتخابات را با موضع گيري هاي معين نسبت به عملكرد شوراي نگهبان به رفراندومي نسبت به عملكرد اين نهاد تبديل كرد .
به نظر من معين بايد حضور پيدا كند اما مشروط به شرايطي ،كه اين شرايط نسبت به عملكرد ساختار حاكم بايد تنظيم شود .مثلا مي تواند بگويد من در انتخابات شركت مي كنم ولي مردم با راي به من بيان مي كنند كه معتقد اند عملكرد شوراي نگهبان مخالف مصالح مردم است و همچنين اختيارات رهبري بايد در ساختار قانون تعريف شود و شروطي ديگر به اين ترتيب .كه به وسيله آن مي توان هم مردم را به شركت در انتخابات دعوت كرد و هم انتخابات را به رفراندومي براي اصلاحات تبديل نمود .

آقاي خاتمي رئيس جمهور محبوب دوران شور و هيجانم . 6 سال است كه عكس شما را همچنان در قاب عكسي در اتاقم نگه داشته ام به ياد دوراني كه به شما خواسته يا نا خواسته ، درست يا غلط عشق مي ورزيدم و شما قهرمان من بوديد . شور نوجواني ام در دوران اصلاحات شما گذشت ، كه البته ناراضي نيستم. شما و دوستانتان فقط مي گفتيد و مي نوشتيد و نمي دانم شايد ناخودآگاه من و امثال من مسير ديگري در زندگي انتخاب كرديم .نزديك 6 سال است با حرف ها ، تئوري ها و نشريات شما اصلاح طلبان دم خور بوده ام و امروز شما كوله باري از تجربه را به دوش مي كشيد و البته من نيز پخته تر شده ام نسبت به زماني كه هر حرف و سخني از دهان شما موجي از اميد در دلم ايجاد مي كرد.
آقاي خاتمي دلم گرفته است. بعد از شنيدن خبر اسامي نامزدها فقط مي خواستم به هر بهانه اي كه شده قلم به دست بگيرم تا شايد كمي آرامم كند ، عجيب بي قرار و سردرگمم . شايد شما چنين مراحلي را در زندگي سياسي تان زياد تجربه كرده باشيد ، اما اين اولين تجربه من است . شديدا به تفكرات ديروزم بي اعتماد شده ام .نسبت به آينده نظامي كه دوستش دارم نگرانم .چرا اين گونه برخورد كردند . خود مي دانيد كه تعدادمان اندك بود اما همچنان در مقابل دوستانمان كه خوش خياليمان را ابلهانه مي پنداشتند بر ماندن در اين ميدان تاكيد مي كرديم و هيچگاه ميدان را خالي نكرديم كه به اين راه اعتقاد داشتيم . چرا اين نظام نگران نا اميدي دوستانش نيست .
آقاي خاتمي احساس مي كنم در چند سال اخير دو اشتباه بزرگ مرتكب شده ام .اولي در انتخابات مجلس هفتم و ديگري در اين انتخابات فعلي ،كه در ميان آن فضاي ياس آلود تمام تلاش خود را مي كردم بر لزوم حضور در صحنه و دفاع از اصلاحات .اما عملكرد شوراي نگهبان در هر دو مورد مرا به عدم شركت واداشت ، به نحوي كه هر گاه دوستانم مرا مي ديدند با طنز از من مي پرسيدند كه آيا در اين انتخابات هم بايد شركت كرد ؟
آقاي خاتمي به عنوان يك جوان دانشجو كه سياست ورزي را لازمه تفكر دانشجويي خود مي دانم هيچ گاه به خارج از مرزها چشم ندوختم و هميشه ديگران را سرزنش مي كردم كه ميهن خويش را خود كنيم آباد .اما شايد اشتباه مي كردم آنگاه كه اين سخن اطرافيان را با قطعيت رد مي كردم ، كه براي رسيدن به آزادي مي شود از استقلال نيز گذشت .
آقاي خاتمي در آخر از شما تقاضايي دارم. شما تجربه انتخابات مجلس هفتم را پشت سر گذاشته ايد . حال با اين انتخابات چه خواهيد كرد ، شما همچنان در برابر راي ما مسئوليد . بايستيد و نگذاريد ما معتقدان به اصلاح از درون، سرخورده و نا اميد به اردوي تحريميان پناهنده شويم .
آقاي خاتمي اگر نمي توانيد انتخابات آزاد برگزار كنيد لااقل زير بار برگزاري انتخاباتي با چنين وضع تاسف باري نيز نرويد .
دكتر معين رد صلاحيت شد .

به كف مطالباتمان احترامي نگذاشتند شايد در مورد ظرفيت اصلاحي كشور اشتباه مي كرديم .
فعلا فقط تحريم