
اين پست بيشتر پيام نوري است ، پس اگه علاقه اي به سيستم پيام نور نداريد يا نمي خواهيد چيزي در مورد يه فاجعه تو سيستم آموزشي كشور بخونيد ، بي خيال دنباله متن بشيد .
اول دو تا خبر ؛ از سال بعد حضور در كلاس ها براي دانشجويان پيام نور اجباري مي شود . گويا قرار است تعداد كلاس ها براي پيام نوري ها 20 درصد افزايش پيدا كند و تعداد كل ساعات كلاس ها به دو سوم تعداد كلاس هاي دانشگاه هاي سراسري برسد .
خبر دوم هم اختصاصي دانشجويان دانشگاه خودمون ، حرف هاي رئيس رو شنيدي ؟
قرار است 4 رشته جديد از ترم بعد به رشته هاي دانشگاه اضافه شود . مهندسي صنايع ، مهندسي IT ، مديريت صنعتي و كارشناسي جهانگردي و گردشگري!! خوب اين ها رو داشتيد ، اضافه كنيد به 12 تا رشته ديگه .
اين خبر را نشريه صبح نيشابور 28 ارديبهشت ماه به نقل از آقاي رئيس كار كرده بود و در ادامه از قول ايشان نوشته شده بود « پيام نور نيشابور 2800 دانشجو دارد كه 65 درصد آن دختر و 35 درصد پسر هستند و همچنين مهمترين مشكلات پيش رو اين دانشگاه موضوع توسعه و عمران بوده كه شامل ساخت ديوارهاي اطراف ، محوطه سازي و عدم وجود شبكه آب شرباست كه در صورت فرهنگ سازي و جلب مشاركت مردمي مي توان بر آنها فايق آمد .»
واقعا تو اين سيستم آموزش عالي چه خبره ؟؟ بابا ما تو اين سيستم لعنتي داريم دست و پا مي زنيم مي دونيم اين جا چه خبره ، كيه گوش كنه . دانشگاه ما در كيلومتر 7 شهر و در حاشيه يه جاده فرعي شهري ساخته شده هنوز ديوارهاي اطرافش درست نشده ! هنوز آب خوردن نداره! حالا اگه مهندسي IT و كارشناسي گردشگري نده بيرون ، مگه اتفاقي ميوفته ؟ ولي چه ديدني ميشه سال آينده دانشجويان گردشگري بيان تو اين بيابون شروع كنن با خودش به گردش كردن !!
حرف آخر رو بزنم تا بفهميد فاجعه تا كجاست ؟
دانشگاه پيام نور نيشابور اين ترم جاري رو در حالي داره تمام مي كنه كه كتابخانه دانشگاه تعطيله . باور مي كنيد، تعطيل كامل !! اين دانشگاه يك كتابخونه كوچيك داشت كه با انتقال ساختمون دانشگاه به محل جديد كتابخونه تو ساختمان سابق دانشگاه جا مونده !!! و در اونجا رو هم قفل كردند !! .
البته اين رو نگفتم تا نتيجه بگيرم كه اين دانشگاه خيلي درپيته ، چون براي اثبات كردن در پيت بودن اينجا ، اصلا نيازي به اين دليل ها نيست .
نه ؛ اين رو گفتم تا به خودم يادآوري كنم كه چه قدر بي خيالم ، اصلا برامون مهم نيست . هر روز مي ريم دانشگاه ، تو هواي آزاد مي شينيم ... انگار نه انگار . اصلا كي از كتاب يادش مي ياد .
داخلي :
1- تفكيك جنسيتي به دانشگاه ( كوچولو موچولوي ) ما هم رسيد ، چند روز پيش اطلاعيه اي به امضاي امور فرهنگي دانشگاه در سالن دانشگاه نصب شده بود با اين مضمون كه براي حفظ شئونات اسلامي از اين به بعد دختر ها سمت چپ بنشينند و پسر ها سمت راست ( نمي دانم شايد هم بر عكس !! ) . خلاصه از هنرمندي و دست پاچگي مسئولان فرهنگي دانشگاه ما همين بس كه حتي مشخص نكرده بودند كه اين قانون جذاب كجاها قرار است رعايت شود ؟ از آن به بعد نيز دانشجويان دانشگاه پيام نور نيشابور در هر موقعيتي سعي مي كنند اين قانون را رعايت كنند . در بوفه ، در محوطه ، در سالن ، در اتوبوس خلاصه همه جا ؛ دخترها مي روند سمت چپ و پسرها مي آيند سمت راست .
2-يكي از كارمندان دانشگاه بهم توصيه كرد كه بهتره تو محيط دانشگاه حضور نداشته باشم منم گفتم ؛ عمرا !!
بعد هم رئيس فرستاد دنبالم و گفت كه شما كه اين ترم تعليق شده ايد ، چرا دانشگاه مي آييد؟ مي گفت : « من مشكلي ندارم ( خيلي هم راست مي گفت !! ) اما بعضي از اعضاي هيات علمي و كارمندان دانشگاه روي شما حساس اند ، بهتر است كه در محيط كمتر حاضر شويد» من هم كه يك لحظه احساس كردم شخصيت خيلي مهمي شده ام گفتم تا زماني كه حكم منع ورود به دانشگاه را نگيرم مزاحمتان خواهم بود . از آن به بعد هم خودم را موظف كردم كه حتي اگر كاري نداشته باشم حتما خودم را در دانشگاه به دوستان نشان دهم ، تا ديروز عصر كه ناگهان كيفم غيب شد!! كيفم با كليه برگه هاي اصلي نشريات سال هاي قبل ، يك سري مدارك دادگاه و از همه بدتر عينك آفتابي ام !! . تقصير خودم بود ، ديگر من باشم در دانشگاه زماني كه اعضاي هيات علمي و كارمندان راضي نيستند ، ول بگردم !!
خارجي:
زماني عادت داشتم مطالب سياسي روز را با فكر ناقص خودم در اين جا پروبالش مي دادم . هنوز هم سوژه ها را يادداشت مي كنم ، ولي خوب تا شروع به نوشتن مي كنم تمام بيات شده اند .
1- محور بم – كرمان ؛ اوج بربريت ، اوج وحشي گري .
خيلي كم سابقه خبرنگاري دارم آن هم در يك روزنامه محلي . اما خيلي خوشحالم كه پيرامون اين موضوع قرار نيست در يك نشريه بنويسم ، چه محلي و چه سراسري ؛ وگرنه حتما بايد القا مي كردي به طرف كه اتفاق خاصي نه افتاده است ، هيچ فاجعه اي رخ نداده ، خلاصه خيلي واضح است نبايد جوري نوشت كه خواننده تصور كند گروه هاي تروريستي موفق شده اند به هدفشان برسند، نبايد در جهت خواست اين افراد كه ارعاب و دامن زدن به نا امني است حركت كرد .
اما اين جا نه راحت تر ، كه درست تر مي توان نوشت ، زماني در شهر ما نيز اين ناامني ها بود . اشرار از كوه هاي اطراف شهر مي آمدند داخل اين شهرستان نيم ميليوني و بعضي افراد خاص را گروگان مي گرفتند و با خود به كوه هاي اطراف كه مخفي گاهشان بود مي بردند ، چندين ماه اين قائله ادامه داشت ، تمام تفريح گاه هاي اطراف شهر خالي شده بود . با خود مي گفتيم تا كي؟ كي اين مسئله ملي خواهد شد !!؟ چرا فكري نمي كنند؟ در آخر هم يك بسيج عظيم انجام شد تا قائله خوابيد .
من تا به امروز به استان هاي سيستان و كرمان نرفته ام اما واضح است كه تا آينده اي احتمالا دور راحت به اين استان هاي كشورم نروم ، مسلما ديگران را نيز مانع خواهم شد . آيا اين جزو اهداف اشرار بوده است ؟ من كه نمي خواهم بي دليل از ماشين پياده ام كنند و در چشم به هم زدني به درجه رفيع شهادت نائل شوم و بعد نيز يكي مثله الهام به نمايندگي از دولت بگويد: « راهزني هاي رخ داده امر فوق العاده و اتفاق پيچيده اي نيست كه بخواهيم بزرگش كنيم . اقدام اشرار هيچ ارزش عملياتي و فني ندارد . تصور نشود اتفاق بزرگي افتاده است . نيروي انتظامي مستحكم است و تا كنون مستحكم جواب آنها را داه است . »
اي خدا !! ما چه گناهي كرده ايم ، آيا ضعف از ماست؟ براي خواسته هايمان كم جان مي كنيم ؟ چرا با بقيه اين قدر فرق داريم؟
12 نفر كشته شدند يا شهيد شدند ، مگر فرقي هم مي كند ؟ نكند فرق كند .
2- در مورد نامه رئيس جمهور كه البته جاي حرفي باقي نمانده ، سوژه درجه يكي بود براي همه ، مخصوصا SMS بازها . اي كاش موسسه باشد و با آمار گيري و تحليل اين روش هاي نوين ارتباطات ، به بررسي تحولات اجتماعي مردم بپردازد .( ببخشيد يه لحظه خودم را با عباس عبدي اشتباه گرفتم !! )
قشنگترين تيتر را در مورد اين نامه روز نامه شرق زده بود از بين صحبت هاي الهام ( چه مي كنه اين الهام! ) « ايجاد فضاي توحيدي براي مذاكره ديپلماتيك »
يك لحظه به تيتر فكر كنيد .
- سازمان مللي ها دور هم جمع شده اند ، صداي اذان در پيش زمينه پخش مي شود ، بوش با سلام و درود نسبت به پيامبر اكرم (ص) شروع به صحبت مي كند و به كشور هاي عضو توصيه مي كند كه نماز اول وقت را فراموش نكنند خود هم به همراه رايس وسط جلسه مي رود نماز!! سران كشورها هم در حالي كه تسبيح مي چرخانند در مورد جنبه هاي فقه انرژي هسته اي ايران تصميم گيري مي كنند .
بازم اي خدا ... !! چه قدر ما قدر نشناسيم!
شما هم يكي از خيل مشتاقان پست هاي اين وبلاگ هستيد و منتظر تا مطلبي آپ شود تا از اين چشمه جوشان بهره كافي ببريد . مسلم است كه رايحه خوشايندي از اين وبلاگ به مشام شما مي رسد البته به شرطي كه پرده هاي بيني يتان اندكي ظرافت داشته باشد!!
لازم به اشارت شما نيست خود خوب مي دانيد ...
من انسان نيستم ، ديناميتم ... !! و سخت بيمناكم كه روزي شما مرا مقدس بپنداريد . بدانيد كه نبوغ من در پرده هاي بيني ام نهفته است و همين خصوصيات عالي از وجود من است كه من را به مخوف ترين انساني كه تا كنون وجود داشته است بدل كرده ، البته اين اصلا به اين معني نيست كه بركت بخش ترين نباشم . و حال شما كه مرا مي فهميد انسان راستين ايد و لعنت به آنهايي كه ...
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي ...
اين نيچه هم عجب فيلسوفي بوده براي خودش . منم يه خورده جو گير شدم ، ببخشيد .
فقط يك كتاب ازش خوندم و ديگه هم فكر نكونم از كتاباش بخونم . اما هيچ كدوم از اين ها دليل نشد كتاب رو كه به دست گرفتم يه لحظه زمين بذارم تا زماني كه تموم شد. البته خودشم تو اين كتاب - تو مقدمش - دقيقا اشاره كرده كه شما از جملات اين كتاب چيزي سر در نخواهيد آورد اما اين دليل نمي شود كه حتي يك لحظه تا اتمام كتاب آن را رها كنيد . اول كه اين جمله را خواندم البته خنديدم اما اين يكي را انصافا درست مي گفت ؛ باقي مطالب آن را هم كه اصلا نفهميدم تا نظر بدهم .
مقدمه چند خطي را هم براي اين نوشتم تا بفهميد من بيچاره به اندازه 170 صفحه اين كتاب ؛ با چه موجودي سروكله مي زدم.
فريدريك ويلهم نيچه كشيش زاده اي بود كه در 21 سالگي مسيحيت را رها كرد ؛ در 24 سالگي به كرسي رياست دانشگاه رسيد ، بسيار اهل سفر بود و تقريبا هميشه بيمار . وي فيلسوفي بود كه در 45 سالگي سلامت عقلي خود را از دست داد و به قول خودش به مرحله مصلوب شدن وارد شد . فلج ذهني نيچه در 11 سال پاياني زندگي اش تشديد شد تا در 56 سالگي از دنيا رفت .
كوتاهتر از اين نمي شد زندگي اش را شرح داد .

خوب حالا كه حسابي جون به لب شديد اسم كتاب را بگم . انسان مصلوب ( آنك انسان ) . آخرين كتابي كه نوشته در سن 45 سالگي و قبل از فروپاشي عقلي اش .
نمي گم بريد بخونيدش احتمالا الان فصل امتحاناته و همه كتاب هاي چرت درسي رو بايد زير و رو كنيد ولي خوب حال منو هم درك كنيد . هر چي باشه اين جا تعطيله . تعليق كامل !!!
يك جمله از كتاب رو كه حسابي كفريم كرد ، اينجا براتون مي ذارم . لوتر رو كه مي شناسيد . كشيشي كه جزو اولين ها بود كه از داخل كليسا به مبارزه با كليساي قرون وسطي پرداخت . تو قسمتي از اين كتاب و از قول نيچه نوشته شده :
« لوتر، آن مرده كشيش كليسا ، و هزاران بار بدتر از آن ؛ مسيحيت را در لحظه شكست خود، از نو زنده ساخت ... مسيحيت ، انكار خواست و اراده اي معطوف به زندگي ، تبديل به دين مي شود ! . لوتر ، كه كشيش شدن را نا ممكن يافته بود ، به سبب همين « ناممكني » به كليسا حمله برد و - در نتيجه! - آن را از نو زنده ساخت . »
دوشنبه 18 ارديبهشت : جمعي از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف ظهر ديروز در اعتراض به صدور حكم براي چند تن از دانشجويان اين دانشگاه در خصوص حادثه 22 اسفند سال گذشته ، در ساختمان ابن سينا دانشگاه تجمع كردند .
دوشنبه 18 ارديبهشت : جلسه رسيدگي به اتهامات 5 دانشجوي دانشگاه يزد صبح روز شنبه در شعبه 5 دادگاه تجديد نظر در استان يزد برگزار شد . اتهام : توهين و اخلال در نظم عمومي
يك شنبه 17 ارديبهشت : جلسه رسيدگي به اتهامات « كاميار رضايي پور » دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي صبح امروز در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران برگزار شد . اتهام : اقدام عليه امنيت ملي
شنبه 16 ارديبهشت : مهدي اميني زاده عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در اعتراض به اخراج خود از دانشگاه نامه اي به رئيس جمهور نوشت .
چهارشنبه 13 ارديبهشت : جلسه رسيدگي به اتهامات علي صادقي از دانشجويان سابق دانشگاه خواجه نصير در شعبه 1031 دادگاه عمومي تهران برگزرا شد .
سه شنبه 12 ارديبهشت : وكيل پيمان عارف دانشجوي دانشگاه تهران از اعتراض به حكم 18 ماه حبس تعزيري موكلش خبر داد .
سه شنبه 12 ارديبهشت : دو دانشجوي دانشگاه لرستان طي احكام جداگانه اي از دانشگاه اخراج و پرونده آنها به كميته انظباطي ارسال شده است . اين دو از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان لرستان بوده اند .
دوشنبه 11 ارديبهشت : يكي از دانشجويان دانشگاه پيام نور نيشابور به اتهام كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور در حين ورود ايشان به شهرستان نيشابور به دادگاه احضار شد ( پرونده من بيچاره !!)
شنبه 9 ارديبهشت : انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سهند تبريز با انتشار بيانيه اي به صدور حكم تعليق براي عضو سابق اين تشكل اعتراض كردند .

خسته شديد !؟ هنوز ادامه بدهم ؟ پرونده هاي يك سال گذشته را با هم مرور نمي كرديم از 9 تا 18 ارديبهشت ماه امسال بود . همين يك هفته پيش . ياد خاتمي به خير ، هر 9 روز يك بحران داشت فعلا كه دانشجويان كشور ( كه ماهرند در قوانين عبور مرور از افراد مختلف ) هر 9 روز با 19 تا بحران مواجه اند !!
تازه ؛ اين مدت خودم با اين بحث درگير بودم و مي دونم كه چقدر فضاي سانسور شديدي در مورد اين موضوعات حاكمه و اين ها هم محدود مواردي بودند كه فرصت علني شدن پيدا كردند . به رامين جهانبگلو هم اشاره نكردم ، چون احتمالا كمتر كسي باشه كه از موضوع خبر نداشته باشه ( به قول دوستي كسي كه با اين همه فيلسوف زنده و مرده غربي رابطه داره حتما بايد ريگي به كفشش باشه !!!)
ولي تا الان يه لحظه به خودتون اومديد ببينيد اطرافتون چه خبره ؟ هدفشون چيه ؟ ( كه البته سوال بي ربطيه ) و ما چه وظيفه اي داريم ؟
بازم يادش به خير وقتي كاورهاي نسيم رو مي پوشيديم ، پارچه سفيدي رو كه روش با رنگ سرخ نوشته بوديم نان ، آزادي ، برابري به سينه مي زديم و تراكت هاي دكتر معين را بين مردم پخش مي كرديم . يه رفيق تو ستاد داشتم هر وقت سيگارشو روشن مي كرد شروع مي كرد به انتقاد از خاتمي . يادش به خير، ديگه نمي بينمش اما مطمئنم هيچ وقت ژست روشنفكريش از تو ذهنم پاك نمي شه .
بگذريم قرار نبود خاطره تعريف كنم . جمله اي به ذهنم رسيده است كه دارم الان با خودم كلنجار مي رم كه بنويسمش و خيال خودم و شما رو راحت كنم و اين پست لعنتي هم تموم بشه .
« به سر نيزه مي توان تكيه كرد ، اما بر سر نيزه نمي توان نشست »
خوب راحت شديد ، ، انصافا اين همون چيزي نبود كه مي خواستيد بشنويد .
اگه هنوزم ذهنتون داغه يك جمله از نلسون ماندلا اين جا نوشتم كه دقيقا نقش يه ليوان آب سرد رو بازي مي كنه . ماندلا بعد از 27 سال زندان كشيدن به اين شعار رسيد :
« ببخش ، اما فراموش نكن »
از شريعتي ؛ آخه چرا اون ؟ فكر نمي كنم با اون يه ليوان آب سرد ماندلا هماهنگ باشه . شريعتي اصلا به درد تخدير نمي خوره ، يه جورايي انقلابييه ، از اعتقادي مي گه ه بايد به عمل برسه ولي خوب نمي شه ازش نگفت :
« هرگز كوري را به خاطر آرامش تحمل نكن »
قصدم تحليل نيست ، اصلا كارم هم اين نيست ، گفتم كه اينا فقط يه اشاره است . اونايي كه مي تونند حتما بايد تحليل كنند . چرا اين موج برخورد با فعالاي دانشجويي تو اين سكوت و رخوت كليد خورده بدون اينكه كسي اعتراضي بكنه .
يعني الان وقتشه ، كه خيلي ها را به خاطر عملكردشون تو دوره خاتمي محاكمه كرد ؟ كشور به اين درجه از ثبات رسيده كه داره كاراي عقب موندشو راست و ريست ميكنه.
يه چيزي رو تو همين يكي دو هفته پي گيري پروندم دستگيرم شد - يه درد بزرگ !! - اينكه خيلي دلت بخواد حرفي بزني ، اينكه با منطق خودت پيروز باشي اما زبونتو كسي نفهمه ؛ ببرندت وسط يه سري آدم ، داد بزني با دستات بهشون اشاره كني ، ازشون بخواي به حرفات گوش كنن ، فلسفه ببافي ، گزاره ها رو با منطق خودت پشت سر هم بچيني و به نتايج جالبي هم برسي . اما اطرافيان بدون اينكه چيزي بشنوند يا تو احساس كني نمي شنوند از بغلت آروم بگذرند . حتي در موردت شروع كنن به اظهار نظر .
نمي دونم اما مي خوام خيلي ساده اعتراف كنم ، از جلسه بعدي بازپرسي مي ترسم ، خيلي هم مي ترسم .
فكر نمي كنم در تمام طول زندگي ام موردي پيش بيايد كه مثل اين يكي دوهفته اين قدر واژه كاريكاتور را به زبان بياورم و به آن فكر كنم ، نمي دانم شايد هم مسير زندگي ام جور ديگري رقم بخورد ولي ...
ولي چه قدر خنده دار مي شود اگر من بخواهم كاريكاتور بكشم ، احتمالا اوج هنر من در اين زمينه همان چشم ، چشم دو ابرو خودمان باشد .
اما ناخواسته در طول اين مدت به كاريكاتوريست نيشابوري معروف شدم در حالي كه تنها از اين كاريكاتور در نشريه دانشجويي خود استفاده كرده بودم و اكنون نيز البته با كسب اجازه از كاريكاتوريست هاي خوش ذوق ايراني بدجور احساس قرابت و نزديكي با اين دوستان به من دست داده است !! و البته اين عشق و علاقه خيلي هم بي راه نيست ؛ مسلم است به كمكشان در پي گيري پرونده خود احتياج دارم اما ...
يك « اما »ي مهم است در اين بين ، كه جرقه اش را هادی تونز زد و صد البته قبل از آن گل آقا .
بالاخره در اين شرايط بايد تكليف را با كشيدن كاريكاتور مسئولان اعم از رئيس جمهور و جديدا رئيس مجلس !! كه شايد از ديد بعضي ها جايگاهي مقدس دارند ، مشخص كرد .
تكرار مكررات است ؛ وزير فرهنگ همين دولت گفته بود كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور آزاد است ، اما برخوردي انجام شد ؛ تا اين جا نيز شايد از لحاظ شما كاريكاتوريست هاي محترم ايرادي در كار نباشد . اما ...
اما حرف هاي ديگري نيز شنيده مي شود ، حتما سخنان آن نماينده مجلس را پيرامون اين موضوع شنيده ايد . كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور به صلاح نيست و بهانه دست بيگانگان مي دهد و ...
آيا اين سخنان نيز آن قدربي اهميت اند كه ارزش فكر و نقد نداشته باشند . روي سخن با شما دوستان كاريكاتوريست است . كساني كه احتمالا تنها به عشق ، اين هنر را ادامه مي دهند ، آيا تصور نمي كنيد كمي فشار هوا بالا رفته است ؟ راحت نفس مي كشيد يا .. ؟
و يك « شايد » را نيز در اين بين نبايد جا انداخت ..
شايد پوست شما كلفت تر از اين حرفاست .همان طور كه تا به الان كم كاريكاتور رئيس جمهور را نكشيده ايد و در روزنامه ها هم كار شده است و انگار نه انگار ، البته طبيعي نيز است و قرار هم نيست اتفاقي بيفتد .و برخوردي هم كه با من شده است بهانه اي بوده براي ساكت كردن معدود دانشجويان فعال شهرستاني و تصور نمي شده كه مسئله در سطح كشور مطرح شود .
براي اين مورد آخر البته من جوابي ندارم ، من خود درگير اين پرونده ام و فرد شايسته اي نيستم براي اظهار نظر پيرامون اين موضوع ، شماييد كه قلم به دست مي گيريد و طرح مي زنيد ، شايد فشار سنج هاي آنجا تغييري را نشان نمي دهد . نمي دانم .
« بسمه تعالي »
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد
با سلام و احترام
اين جانب رسول بخشعلي دانشجوي دانشگاه پيام نور نيشابور و مدير مسئول نشريه دانشجويي آفتاب منتشره در دانشگاه ، به اتهام توهين به رئيس جمهور به وسيله چاپ كاريكاتوري از چهره شما در نشريه دانشجويي خود تحت پيگرد قضايي قرار گرفته ام و اينك با وثيقه اي سه ميليون توماني از زندان رهايي يافته ام تا بعد از تكميل پرونده توسط بازپرسي شماره 1 دادگستري نيشابور به انتظار حكم دادگاه بنشينم .
بعد از دستور صريح وزير ارشاد شما مبني بر آزاد بودن مطبوعات در كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور هيچگاه تصور نمي شد كه در شهرستاني چون نيشابور و در دانشگاه كوچكي چون دانشگاه پيام نور آن و با اندك نشريات فعال آن ، چنين برخورد قضايي با مدير مسئول يك نشريه پيرامون اين موضوع صورت گيرد .
خود خوب مي دانيد كه ما نيز فرزندان نسل اول اين انقلاب هستيم و وفادار بر سيستم حاكم بر آن و اتهامي چون توهين به رئيس جمهوري براي جوان 22 ساله اي چون من نه تنها نشانه هاي خوشايندي را براي ساير فعالين مطبوعاتي – دانشجويي به ارمغان نخواهد آورد ، بلكه با پايه هاي دولت مهرورز شما نيز در تقابل خواهد بود .
با توجه به اين موضوع كه اعلام عدم شكايت شما نسبت به كاريكاتور فوق كه به پيوست تقديم مي گردد، مسير پرونده مرا به كل تغيير خواهد داد لذا خواهشمند است ، با اظهار نظر خود نقد اين جوان دانشجوي شهرستاني را از پيرايه هاي امنيتي كه بر آن بسته اند ، رها سازيد و من جوان دانشجو را كه جز قلم و كتاب به چيزي پشتوانه ندارم به مامن اصلي ام – دانشگاه – بازگردانيد .
با سپاس از توجه تان
رسول بخشعلي
چنین عکس العملی تنها از گل آقا بر می یاد و بس !!
نظر نشریه گل آقا پیرامون کشیدن کاریکاتور رئیس جمهور و باقی قضایا .
چاپ كاريكاتور رئيس جمهوردر نشريه دانشجويي دانشگاه پيام نور موجي هر چند خفيف را در فضاي عمومي جامعه و اركان قدرت به وجود آورده است . جدا از بحث هاي غير رسانه اي كه پيرامون اين قضايا از گوشه و كنار شنيده مي شود ، سخنگوی دولت و يكي از نمایندگان مجلس وادار به اظهار نظر رسانه اي پيرامون اين موضوع شده اند .
چاپ كاريكاتوري كه در نشريات كشور كار شده و امثال آن هر روز در نشريات چاپ مي شود –به نقل از وزير ارشاد –و برخورد قضايي با يك مدير مسئول نشريه دانشجويي تعجب خيلي ها از جمله خبرنگار سایت بازتاب را نيز به همراه داشته است . ولي واقعا چرا ؟
اين سوال را عده اي هم از من مي پرسند و هم خطاب به جريانات ديگر مطرح مي كنند . مي پرسند كه واقعا چرا كاريكاتور رئيس جمهور را در نشريه خود زماني كه رئيس جمهور در استان شما بود كار كرديد؟ و از مقامات قضايي نيز پرسيده مي شود كه واقعا چرا با عملي كه از نظر قانون جرم محسوب نمي شود چنين برخوردي انجام مي شود ؟
سوال اول را طبيعتا كسي جز من نبايد جواب دهد و سوال دوم را ديگران ؛ كه البته خود جواب آن را خوب مي دانيد .
مدير مسئول نشريه بودم و در شهرستاني فعاليت مي كردم كه شايد در چنين برشي از زمان به كمتر از تعداد انگشتان يك دست دانشجوي سياسي داشته باشد كه معتقد باشند هنوز هم بايد سخن گفت .
وظيفه همان وظيفه بود كه سال هاي پيش انجام مي داديم . اما در شرايط فعلي خيلي ها با وجدانشان معامله هاي عجيبي مي كنند و سكوت را مخصوصا در محيط هاي دانشگاهي با بهانه هاي كه ره به واقعيت نيز نمي برد ، نهادينه كرده و عملا انفعال ايجاد مي كنند . بهانه هايي چون الان زمان ، زمان خود سازي است اما واضح است كه اكثرا نشسته اند و منتظرند موجي راه بيفد تا خود را در دامن آن بيندازند و آنگاه تصور مي كنند كه به وظيفه خود نيز عمل كرده اند . شرايط چنين شرايطي بوده و هست .
زماني كه تصميم بر اين شد كه اين كاريكاتور كار شود به هيچ وجه تصور نمي كردم كه با چنين برخورد قضايي مواجه خواهم شد و من به عنوان مدير مسئول به خاطر چاپ اين كاريكاتور حتي ممكن است تا آستانه زندان نيز پيش بروم و وثيقه هاي پدرم به دادم برسد . اما ...
-اما اگر از سرنوشت كارمان قبل از انجام اين عمل مطمئن مي بوديم ، بي اغراق عرض مي كنم به چنين كاري دست نمي زديم . نه به خاطر اينكه چنين عملي اشتباه است فقط به علت اينكه جرعت چنين كاري را نداشتيم !! و اما ...
-اما حالا كه چنين پرونده اي به راه افتاده است .بسيار راضي ام از اينكه توانسته ايم شرايطي ايجاد كنيم كه موضع گيري نماينده اي از كميسيون فرهنگي مجلس را شاهد باشيم كه بيان مي كند كه «جايگاه رياست جمهوري تقدسي خاص دارد و بهتر است به جاي كشيدن كاريكاتور ايشان از كاريكاتور مقامات پايين تر دولت استفاده شود .»
و انصافا اين تمام هدف ما بود از انتشار كاريكاتور فوق. چنين مقامي از نظر مني كه چنين كاريكاتوري را كار كرده ام چنين تقدسي نداشت كه نشود حتي طرحش را به طنز كشيد . در هيچ كجاي دنيا نيز چنين تقدسي مطرح نيست و ما به هدف رسيديم وقتي چنين موضوعي به بحث گذاشته شد . هدف ما محيط دانشگاه پيام نور بود كه حال موجب شد اين موضوع در سطح كشور مطرح شود .
مگر خاتمي را در جلسه اي دعوت نكردند تا بالاي سن كاريكاتور سيد خندان را تقديمش كنند . تازه فراموش نكنيد او روحاني بود و طبق قوانين كشور كشيدن ....
و حال چرا در زمان حضور ايشان در استان چنين كاري كرديد ؟
حضور ايشان در استان واقعه مهمي بود براي مردم استان خراسان رضوي و فقط به خاطر اين اهميت بود كه تصميم بر اين شد كه ويژه نامه اي به مناسبت ورود ايشان به استان در سطح دانشگاه پخش شود . بهترين زمان براي نقد زماني است كه فكر ها و توجه ها به سمت سوژه مورد نظر جلب است و ما نيز قصد استفاده از چنين فرصتي را داشتيم . و حال حتي با چنين برخوردي كه انجام شد موفق شديم اكثر حرفهايمان را در مقياسي استاني و ملي بيان كنيم و اين بدون كمك آنها ميسر نبود !!
بعضي مي گفتند فعاليت شما خوب بود فقط نبايد بزك به دستشان مي داديد .
درست است و خيلي طبيعي است كه كسي كه فعاليت مي كند بايد بيشتر از سايرين مراعات خود را بكند . اما عجيب اين است بيشتر افرادي كه اين گونه نصيحت مي كردند براي اينكه خود آتو دست ديگران ندهند همه فعاليت هاي خود را تعطيل كرده بودند و تنها فعاليتي كه به قول خودشان خيلي آن را اثر گذار مي دانستند خواندن و فرستادن SMS هاي طنزي بود كه در حلقه دوستان جريان داشت !!
خلاصه اتفاقي است كه افتاد و اين هزينه اي است كه به صرف فعاليت در شهرستان آن را مي پردازيم . حال اگر تصور مي كنيد كه همه چيز در چند كلان شهر كشور تعيين كننده است كه احتمالا از نظر شما خبط بزرگي مرتكب شده ايم و اگر جز اين مي انديشيد باور اين موضوع مسلما براي شما مشكل نخواهد بود كه همه دانشجويان كشور براي خود آرمان هايي تعريف كرده اند و براي رسيدن به آن حاضر به هزينه اند .
خيلي دلم مي خواد كه دوباره عادت كنم به نوشتن ، به ساده نوشتن ولي نمي دونم چرا واژه كم مي يارم .
سربازان جمعه رو ديديد . يه ديالوگشو خيلي دوست دارم :
چيزي مرا به قسمت بودن نمي برد از واژه دو وجهي تكرار خسته ام
من بي رمق ترين نفس اين حواليم از بودن مكرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانيه ها خورد مي شوم از حمل اين جنازه هشيار خسته ام

خيلي فضا شاعرانه شد بگذريم ..... آقا ، چه مي كنه اين احمدي نژاد :
- زن و مرد يك حقيقت و هر دو انسان ( !!؟ ) هستند .
- هر نوع تفكيكي كه جدايي را برساند به بانوان آسيب مي رساند ( !!؟)
- در محيط هايي كه زنان حضور دارند آن محيط سالم(!!؟) و عاطفي خواهد بود .
- بي انصافي است كه فساد را به زنان نسبت بدهيم . زن و مرد وظايفي دارند كه بايد انجام بدهند (!!؟)
واقعا آدم تو اين دوره زمونه با داشتن چنين رئيس جمهوري چرا بايد افسرده بشه ؟؟
معلوم نيست رئيس جمهور چي شده اين دفعه اومده سراغ زن هاي فمنيسم!! مگه اين افراد تو جامعه تعدادشون چه قدره كه رايشون ارزش داشته باشه؟
ولي به برنامه هاي تبليغاتي دقت مي كنيد .اول تو جامعه پخش ميشه كه يه برخوردي قراره انجام بشه . بعد شبش رئيس جمهور مياد رو صفحه تلويزيون و با چهره اي جدي اعلام مي كنه ، مردم خيالتون راحت باشه من هستم و اجازه اين كار رو نمي دم و همين هم موجب ميشه مردم يكي يكي ، براي رئيس جمهورشون بي هوش بشن .
آخر مشخص نشد چرا طرح تجميع انتخابات رو مطرح مي كنند اين كشور كه هميشه خدا تو انتخاباته . يعني اينقدر نگران دوره بعد هستند؟ بابا مگه دوره اول زياد نگراني داشت همه چي كه حساب شده بود ، مردم هم كه شما رو با شخص ديگه اي معامله نمي كنند .
وااااااي ... دوباره يه ساعت پيش يه تلفن از يكي از بچه ها منو ياد پرونده انداخت . گوشي رو كه برداشتم دو سه بار تكرار كرد« آقاي بخشعلي خودتون هستيد رسول آقا » گفتم بله تعجب كرديد؟
«آخه راديو فردا گفت كه بازداشت شدين منم نگران شدم زنگ زدم بپرسم داستان به كجا كشيده ؟ » چه ميكنن اين راديو هاي بيگانه !!!
ولي بابا بازم [...] راديو هاي بيگانه . يكي از خبرگزاري هاي داخلي حاضر نشد خبر را كامل كار كنه .
ايسنا نوشته « تعليق يك دانشجو به خاطر كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور » بابا تعليق رو يه جوري تو خود دانشگاه حلش مي كنيم . يكي بياد جواب بازپرس دادگستري رو بده كه به من مي گفت :« آخه ، اگه يكي كاريكاتوره باباتو بكشه تو ناراحت نمي شي ؟ »
حالا من كه كاريكاتوريست نيستم ولي بيچاره اونها اگه سروكارشون به اينجا ها بيوفته كه ديگه ...
اي دادگاه مطبوعات كجايي تو ... بيا لااقل تو زبونه منو مي فهمي!!
چند ماه پيش دوستي يه پيشنهاد به من داد . گفت : « بنويس حتي شده يه بيت شعر و سعي كن اين جا رو تعطيل نكني »
مي نوشتم خيلي زياد اما نه تو وبلاگ ، هنوزم معتقدم بهترين جا براي نوشتن نشريات دانشجويي است اما حيف ...
روزهاي عجيبي رو مي گذرونم ، دو هفته پيش سفر رئيس جمهور بود به شهرمون . دو روز قبلش كاريكاتوري رو از رئيس جمهور تو نشريه دانشجوييم كار كردم . و يك ساعت بعدش ...
- يك ترم تعليق شدم به بهانه جعل اسناد دانشگاه !!
- به اتهام توهين به رئيس جمهور ( همان كاريكاتور ) امروز تو يه دادگاه جزايي با قاضي سروكله مي زدم ، آخرشم با يه وثيقه سه ميليون توماني آزاد شدم .
خوب اين همه خبر خوش يه جا شنيده بوديد ؟
كاريكاتور رو اينجا گذاشتم نظر بديد ، به نظر شما سه ميليون مي ارزه؟!!

راستي يه چيز جالب ، وقتي به قاضي مي گفتم « بابا خود رئيس جمهور گفته كشيدن كاريكاتورش منع قانوني نداره » بهم گفت : « حالا ايشون يه لطفي كردند شما چرا بي ظرفيتي مي كنيد !! »
به قاضي گفتم : « جناب اين كاريكاتور رو نشريه گل آقا روي جلدش كار كرده . چطور اون جا توهين آميز نبود اين جا هست ؟ » گفت : « حالا اون نشريه يه غلطي كرد تو هم بايد تكرار كني !! »
خدا آخر عاقبت ما رو بخير كنه. دعا كنيد.
اينم عمل به پيشنهاد دوست خوبم :
داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند پنهان خوريد باده كه تعزير مي كنند
ناموس عشق و رونق عشاق مي برند عيب جوان و سرزنش پير مي كنند
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز باطل در اين خيال كه اكسير مي كنند
گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد مشكل حكايتيست كه تقرير مي كنند
ما از برون در شده مغرور صد فريب تا خود درون پرده چه تدبير مي كنند
مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند .