نه در ذهنم مانده بود و نه حتي زماني كه در الپر خواندم كه قرار است از 27 خرداد بنويسند ، متوجه منظورشان شدم . اما ...
در چه حال و هوايي بوديم يك سال پيش در چنين روزهايي . يك سال گذشت از اولين حضور جدي ام در يك انتخابات تمام عيار و تمام خاطرات با چه حجمي ! به ذهنم هجوم آورده اند ، در آن روزهاي خوش، همه جوره يك دكتر معيني بودم ؛ شب ، روز ، ساعت 2 شب ، ساعت 4 صبح و بالاخره تمام واحد هاي آن ترم ... بگذريم .
چرا 27 خرداد را اينقدر زود فراموش كرده بودم ، نمي دانم .
دوستي نوشته بود كه براي اولين باردر زندگي اش مجبور شده بود كه در چنين ايامي در خيابان پوستر پخش كند ، نه تنها من كه تعداد زيادي از دوستانم – كه از آن فعاليت ها جز همين دوستي ها چيزي نصيبمان نشده است – چه كارها كه براي اولين بار نكرديم .
كاورهاي نسيم به تنمان ، در دسته هاي 10 نفره در خيابان هاي پر رفت و آمد شهر حركت مي كرديم در حالي كه « دوباره مي سازمت وطن » و « يار دبستاني من » را گروهي زمزمه مي كرديم و شايد براي اولين بار و آخرين بار بود كه در ميان انبوهي از جمعيت ، زماني كه اجازه سخنراني را به دكتر ندادند ؛ خشم و اشك در چهرمان پيدا بود .
بايد در يك شهرستان فعاليت كرده باشيد تا بفهميد ، كاور پوشيدن ، گل سفيد به دست گرفتن و يار دبستاني من را زمزمه كردن در چنين محيطي يعني چه...
بايد در چنين فضاهاي بسته اي فعاليت كرده باشيد تا درك كنيد چنين ريسكي براي عاملان آن چه عواقبي مي تواند داشته باشد .
اين جا نمي شود در انبوه جمعيت مخفي شد . در شهر كوچك اگر مشاركتي حساب شوي زماني كه در خيابان راه مي روي نيز نگاه ها به سمتت جور ديگري است . نمي شود همه چيز را فراموش كرد و راحت زندگي كرد ؛ نه! تو يك مشاركتي و ملي مذهبي هستي ، اين انگي است كه اگر هرجا پا بگذاري ، جلو رو و پشت سرت مي گويند و اين گونه القا مي كنند كه داري پرونده ات را سنگين تر مي كني پسر!! مگر نمي خواهي در آينده در اين مملكت زندگي كني؟
شكوه و گلايه نمي كنم ، شما كه خطاب گلايه هاي من نيستيد ، تنها درد دل مي كنم با دوستان ديده و نديده ام .
البته غمي نيست چشم بسته انتخاب نكرده بودم كه الان پشيمان شوم هنوز معتقدم مشاركت در اين كشور به خيلي ها مي ارزد و ارزش هزينه كردن دارد .
پست حنیف را پيرامون اين موضوع اگر نخوانده ايد حتما بخوانيد . در قسمتي اشاره كرده بود كه در زمان انتخابات و زماني كه در روستاهاي خراسان بوده است و وضعيت را از نزديك مي ديده ، تفاوت فكر مركز نشينان آزارش مي داده . حنيف به نيشابور هم آمد و تا آنجايي كه حافظه من ياري مي كند برنامه اي براي روستاها نداشت . اما نمي دانم چرا نا خودآگاه به اين فكر ابلهانه افتادم كه حتما شهر نيم ميليوني ما را با روستا اشتباه گرفته است!!! البته از گفتم اين حرف دليل دارم ، نمي دانم آيا ستاد ما را به ياد دارد ، در وسط شهر مغازه و انبار پشت سر آن را اجاره كرده بوديم ، محل چندين سال بود كه متروك مانده بود ، به نحوي كه دو روز تميز كردنش زمان برد ، اتاق جلساتمان ديدني بود ، از پله هاي مرگ !! كه بالا مي رفتي اتاقي بود 6*3 با ديوارهاي كاهگلي و سقفي كه از تيرهاي چوبي در آن استفاده شده بود ( در روستا هاي اينجا نيز ديگر از اين خبرها نيست!!) در همان اتاق ديدني مهمان حنيف بوديم و اگر تصور روستا كرده باشد نمي توان به او خورده گرفت.
ولي ...
ولي نبايد فراموش كرد كليه هزينه هاي ستاد تنها بر دوش اعضاي ستاد بود و بعد از اينكه در يكي از انتقادهاي حنيف خواندم كه بايد اعضاي ستاد دست در جيبشان كنند ، تعجب كردم . مگر آنجاها رسم نيست دور هم جمع شوند و براي تامين هزينه هاي ستاد پول جمع كنند . كل كمكي كه از تهران و مشهد به ما شد مبلغ 150 هزار تومان بود و نزديك 20 برابر اين بودجه را اعضاي ستاد تامين مي كردند ، البته باز هم يادآوري مي كنم هيچ اعتراضي نيست چون ما برنده انتخابات بوديم . 8 سال پيش خاتمي نيز چنين ستادي را در نيشابور داشت ( البته كمي مرتب تر ) و همين ها كافي بود كه كمبود ها برايمان شيرين شود ما تا دو شب مانده به روز راي گيري پيروز بوديم و اين در شب هاي آخر در چهره تك تك اعضا مشخص بود . يك روز مانده بود به پايان راي گيري چنان استقبال و بدرقه اي از دكتر انجام شد كه رفت و آمد ، چندين ساعت در شهر فلج شده بود . كاورهاي نسيم را براي جشن پيروزي نگه داشته بوديم كه داستان به نحوي ديگر رقم خورد . نمي خواهم از دلايل شكست بگويم كه از من متخصص تر بسيار گفته اند . مهم اين است كه تا ساعت 11 شب 27 خرداد كه در فرمانداري متوجه شدم كه نتايج اوليه شهرستان نشان مي دهد كه معين پنجم است و احمدي نژاد سوم ، تصور شكست نداشتم و البته خيلي از بزرگان اين كار، نيز نداشتند ؛ كه اگر مي داشتند به فكر چاره مي افتادند و اعلام مي كردند و اين ها نوشداروهايي است كه بعد از مرگ سهراب تجويز مي شود . البته آينده نيز پيش رو است .
و حال بعد از يك سال ، از انتخابم ، از فعاليتم و از راي ام پشيمان نيستم . اگر زمان به عقب برگردد و شرايط به نحوي باشد كه حتي از آينده نيز خبر داشته باشم و بدانم كه شكست خواهيم خورد اندكي تلاشم را كمتر نمي كردم .
البته الان نيز اتفاقي نه افتاده است .
اگر بر ما و امثال ما سخت مي گيرند كه 30 سال پيش بر پدر ها و مادرهاي ما نيز سخت مي گرفتند و قرار نبوده و نيست كه هيچ نسلي براي هيچ نسل ديگري بهشت موعود را دو دستي هديه بياورد و اگر بر مملكت جفا مي كنند كه خود تجربه اي خواهد شد براي 17 ميليون نفري كه 3 تير به اين انتخاب دست زدند .
اگر شرايطي مي بود كه صدايم به دكتر معين به عنوان سنبل فعاليتمان در سال پيش ، مي رسيد به او يادآوري مي كردم كه به خاطر وعده اي كه داده است مديون ماست و هنوز منتظريم تا جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر تشكيل و همه گير شود ؛ پس هر چه سريعتر دست بجنباند ...


نسيمي هاي نيشابور در جلوي مسجد جامع شهرستان منتظر دكتر هستند .

دكتر اجازه صحبت پيدا نكرد ، فشار جمعيت عمامه از سر شيخ مصلح نيشابوري انداخته بود ، عمامه را آن شب به سر نگذاشت .شيخ انصاري دنيا ديده بود و چنين شور استقبالي را در نيشابور به ياد نداشت.

پيرمرد را نديدم تا اين عكسي را كه خود نيز دنبالش بود به دستش برسانم . هيچ گاه نمي توان بعضي ها را فراموش كرد .عكس را اينجا گذاشتم شايد دينم را به او ادا كرده باشم .يادم نمي رود وقتي از صداقت دكتر حرف مي زد انگشت اشاره اش را به آسمان بلند مي كرد .هر جا هستي سر و حال و سلامت باشي .
بسان رود كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند ،
رونده باش
اميد هيچ معجزه از مرده نيست ،
زنده باش
قبل از 7:30
مكزيك برو جلو بوق بزن!!!
بعد از 9:30
تيم قدر مكزيك تيم برزيل را با همين نتيجه پشت سر گذاشته است ( يعني ايران مثله برزيل بازي كرده !!)
سختي اين باخت مي دونيد تو چيه ؟
اين كه خودمون رو بد جور گول زده بوديم ، نمي دونم آيا جاهاي ديگه هم همين جوريه .اين قدر
شديد براي يه بازي فوتبال تبليغ مي كنن ؛ من كه فكر نكنم اين مدلي باشه .
قبل بازي راديو جوان داشت علنا تيم مكزيكو مسخره مي كرد . دروازه بان مكزيكو تهديد مي كرد كه يه غم بزرگتر از فوت پدرش در بازي با ايران منتظرشه ، تازه بعد از بازي همه يادشون اومد كه مكزيك برزيل رو شكست داده !!!
انصافا كه من اين ها رو نمي دونستم خيلي هم اهل فوتبال نيستم ولي خوب مثله همه ايراني ها خيلي حرص خوردم نه به خاطر باخت ، چون فوتبالي ها مي گن ايران خوب بازي كرده ، نه ، به خاطر اينكه يار دوازدهم كاري كرد كه تو اين مدت فراتر از يه بازي فوتبال به اين مسابقه فكر كنم .
ولي دستشون درد نكنه نيمه اول خيلي اميدوار شديم نيمه دوم هم كه حتما تقصير مربي بوده ، پس بي خيال ...

اول اينكه جام جهانيتون مبارك...
محتوای پیشنهاد های اروپا پيرامون برنامه هسته اي ايران منتشر شد ، البته در بدترين شرايط ممكن .
جام جهاني ، جهاني را در گير خود كرده است و انصافا هم بي راهه نيست اگر بگوييم كه اين تب فوتبال ، افيون افكار عمومي است ، خيلي از ذهن ها را رها خواهد كرد . افكار عمومي در اين يك ماه در تعطيلات رسمي به سر خواهد برد و تصور مي شود كه اگر بخواهد در پرونده هسته اي ايران معامله اي انجام شود در همين يك ماهه رخ خواهد داد .
پيشنهاد ها كامل است ، تقريبا مجموع تمام پيشنهادهاي اين چندين ساله را مي توان در اين قالب ارائه شده توسط اروپا ديد ، از اين به بعد به نيت حاكمان ايران بستگي دارد كه برنامه آينده خود را براي كشور انتخاب كنند .
از لحاظ هسته اي و اقتصادي و سياسي پيشنهادهايي داده شده است .
به نظر من منفورترين قسمت اين پيشنهادها نه آن قسمتي است كه بيان مي كند ايران بايد غني سازي را تعليق كند ، بلكه قسمتي است اشاره مي كند از تضمين هايي براي تماميت ارضي و حق حاكميت سياسي ايران حمايت مي كند . البته نه به اين خاطر كه من مثلا با حاكميت سياسي فعلي مشكل دارم و يا اين كه دلمان مي خواست كشورهاي دنيا مثلا اين مشكل امثال ماها را حل كند بلكه فقط به اين خاطر كه علنا حق مردم ايران زير پا گذاشته شده است . اروپاييان شفاف بيان نكرده اند كه با حاكميت سياسي ايران مشغول چه معامله اي هستند . اگر حاكمان يك كشور مثل ايران چنين پيشنهاد هايي را بپذيرد آنگاه صاحبان قدرت در ساير كشور ها از حاكميت سياسي ايران در مقابل چه چيز حمايت خواهند كرد ؟
آيا در مقابل خواست مردم نيز از حاكميت سياسي يك كشور حمايت مي كنند ؟ اين بند ، بندي نيست كه چندان بويي از اصول دموكراتيك داشته باشد .
البته حاكميت سياسي در ايران نيز به نظر مي رسد كه تصميم خود را گرفته است . ايران گفته بود كه اگر حق غني سازي از ايران گرفته شود هيچ پيشنهادي قابل بررسي نيست . در واقع به نقل از كيهان نشينان اين كادويي است كه بايد بازنكرده پس فرستاد .
يك تفكر گويا در بين حاكمان پذيرفته شده است . « راه استقلال كشور از مسير انزوا مي گذرد » اگر منزوي نباشيم ، اگر در فشار نباشيم ، به پیشرفت نخواهيم رسيد.
حال تا به اين سياست اعتراض كنيد ، كشور ژاپن را برايتان مثال مي آورند كه چون تحريم همه جانبه شد توانست پيشرفت كند . اما فراموش كرده اند كه ژاپن پيشرفت خود را از مردم و مديران سخت كوشش داشت نه از تحريم كشورهاي خارجي .
آيا مردم كشور ايران با مردم ژاپن قابل مقايسه اند ؟ مردم آنجا امروزه نيز حتي با پيشرفت زيادي كه داشته اند و رفاهي كه كسب كرده اند ، دوچرخه و كفش چوبي خود را رها نكرده اند . حال شما كمي مرزهاي ايران را باز بگذاريد تا ببينيد چه حجمي ماشين هاي مدل بالا و اجناس لوكس خيابان ها و خانه هاي ايراني ها را پر خواهد كرد .
آرزوي ما براي رسيدن به ژاپن اسلامي مانند آرزوي آن خانم زيبارويي مي ماند كه هوس ازدواج با حكيمي زشت را داشت به اين اميد كه فرزندي به دنيا بياورد به زيبايي خودش و به دانايي حكيم ولي حكيم مي گفت مي ترسم فرزندي به دنيا بيايد به زيبايي من و به دانايي آن زن !!!
از طرفي آيا تجربه جهاني در پيشرفت كشورها فقط در ژاپن خلاصه مي شود . آيا تركيه و يا اكثر كشورهاي پيشرفته اروپايي براي پيشرفته شدن از منزوي شدن شروع كردند ؟
جالب است بعضي ها منزوي مي شوند و پيشرفت مي كنند ما خودمان ، خود را مي خواهيم منزوي كنيم به آن اميد كه حتما پيشرفت خواهيم كرد .
ولي گويا قرار است در ايران براي پيشرفت ، اول همه با هم چرخ را اختراع كنيم و بعد نيز به ترتيب به پيش رويم ...
يك روايت جالب تمام انگيزه بود براي يك پست جديد .
« استر ذهبك و ذهابك و مذهبك »
سه چيزت را پنهان كن : رفت و آمدت را ، پولت را و عقيده ات را
جالا بخونيد تحليلي را كه دكتر سروش پيرامون اين روایت گفته اند :
حال آيا « خموشي » يك فضيلت است ؟ آيا نفس خاموشي و سكوت حسن ذاتي دارد و پر گويي قبح ذاتي ؟ اين طور نيست . خاموشي گزيدن ادب زندگي كردن درنظام هاي استبدادي گذشته بوده است . اصلا راه زنده ماندن در آن جوامع همين بوده است . در جامعه اي كه ابراز عقيده ، جان ، مال و آب روي آدمي را در معرض خطر قرار مي دهد ، انسان ناگزير است عقايد خود و ثروت خود را پنهان كند .
حتي بعد از خواندن اين متن و با تمام ارادتي كه به دكتر سروش دارم باز هم نمي توانم قبول كنم كه خموشي فضيلت نباشد .در بعضي جاها البته نبايد ساكت بود ولي در كل ، در شاكله فكري من كه اين گونه جا افتاده است كه خاموشي فضيلت شناخته مي شود . حال اگر واقعا اين ثمره چندين قرن جامعه استبداد زده است بايد يك لحظه به خود بياييم .
يعني شرايط جامعه توانسته حتي بعضي از فضايل را در ذهن ما به رذيلت تبديل كند يا بالعكس . به نحوي كه قبولش نيز حتي براي ما دشوار باشد ؟!!
1- برخلاف عده اي از هم سن و سالانم انكار نمي كنم ، امام خميني برايم شخصيتي بوده است كه از زماني كه يادم مي آيد در سالگرد ارتحالش چشمانم خيس مي شده هر گاه آن جمله مشهور را مي شنيدم كه : « انا الله و انا عليه راجعون ؛ روح پر فتوح ... » .
اما ظلم بزرگي در حقمان مي كنند . هم در حق يك سري از دوستاران امام چون ما و هم در حق كسي چون امام .
ما چه تقصيري داريم ، قرار نيست فقط قلم به مدح بچرخانيم اما نه آزادي نقد هست و نه جرعتش . اين بزگترين اجهاف است در حق وبلاگ نويساني چون ما كه نسبت به اكثر وقايع دور و اطراف مي نويسيم ؛ در دوم خرداد از خاتمي ياد مي كنيم ، از جنگ مي نويسيم و دولتمردان را به فكر خود ، نقد مي كنيم اما در سالگرد ارتحال بنيانگذار يك انقلاب ، جرعت راحت نوشتن نداريم .
باشد كه ما نسل سومي ها نيز با رهبري كه نديديمش و هر چه بوده توصيف ديگران و خواندني هايي از اين سو و آن سو بوده است ، در چارچوب تفكر خودمان ، محرم به حساب بياييم .
و اگر چنين نكنند ؛ به دور تجربه اي عظيم هاله اي از تقدس كشيده اند و گروهي را كه راضي نمي شوند بدون حق نقد ، وارد گود شوند نسبت به اين سرمايه ، بي تفاوت خواهند كرد ؛ كه نتيجه مسلما خوشايند نخواهد بود .
2- موضوع سخنراني محسن غرويان در فرهنگسراي سيمرغ نيشابور بررسي و تبيين انديشه هاي حضرت امام در احياي سنت نبوي بود . به خاطر محسن غرويان رفته بودم ، شاگرد ويژه مصباح . اما غرويان چيز دندان گيري امشب نداشت .
حول موضوع ولايت فقيه صحبت مي كرد كه دو قسمت از صحبتش را اينجا اشاره مي كنم .
- آيت الله مصباح نيز تاكيد دارند كه قبل از ادله نقلي و فقهي ، موضوع ولايت فقيه با دلايل عقلي ثابت مي شود و اگر اين دلايل فقهي هم نبود ولايت فقيه با عقل ما نيز ثابت شده است .
- ولايت فقيه يك ولايت باطني است و فراتر از رياست ها و قرارداد هاي ظاهري است . ولي فقيه بر دل ها و قلوب و ضميرهاي افراد ولايت دارد .
رفتن و شركت كردن در اين جلسه هيچ چيز نداشته باشد . براي من كه يك موضوع جالب داشت . ايشان شبهه اي را مطرح كرد و با عقايد خود به آن جواب داد . شبهه اين بود كه گفته مي شود اگر رهبر ، فقهاي شوراي نگهبان را انتخاب كند ، فقها ، خبرگان را و خبرگان ، رهبر را . حال آيا اين دور نيست و امكان ساخت و پاخت و ايجاد استبداد نمي رود ؟
وي جواب داد كه اولا اين قضيه دور نيست ، شبهه دور است ( نگفت شبهه دور ديگر چيست !!) ثانيا حتي اگر دور باشد . مگر چه عيبي دارد ؟ رهبر شخصي است عادل . فقهاي شوراي نگهبان نيز به صفت عادل شناخته مي شوند و انتخاب مي شوند و خبرگان نيز اگر عادل نباشند توسط فقهاي نگهبان تاييد صلاحيت نمي شوند . حال اگر يك جمع عادل بنشيند و تصميم بگيرد ، مگر امكان دارد كه از درون آن استبداد و ظلم بيرون بيايد ؟ ايشان براي تاييد نظريه خود به اين موضوع اشاره كرد كه گويا روايت است كه اگر همه انبياء دور هم جمع شوند و كنار هم باشند با هم اختلاف نمي كنند و اين به خاطر عدالتشان است .
اين جواب ايشان بود به اين موضوع . اين جا كسي براي جمهوريت ، نظر مردم و دموكراسي تره نيز خورد نمي كنند .
حاشيه 1 : شيخ مشهوري در نيشابور داريم ؛ مسن است و كوتاه قد و معروف شده است كه همواره براي بازار گرمي به مجالس مي آيد .
رديف جلو نشسته بود و وقتي مجري جلسه از سخنران دعوت كرد كه به جايگاه بيايد ناگهان شروع كرد به شعار دادن ، دستانش را گره كرده بود و فرياد مي زد : « صل علي محمد ، ياور رهبر آمد » چندين بار شعارش را تكرار كرد هيچ كس همراهي نكرد ولي از رو نمي رفت . ناگهان پيرمردي كه نزديك من نشسته بود با صدايي تقريبا بلند جوري كه تا چند رديف شنيده مي شد با لهجه اي نيشابوري گفت « بشين بابا اينجي همه ياور رهبرند . انگار همي آقا فقط ياور رهبره . بشي ساكت باش »
حاشيه 2 : نشسته بودم منتظر شروع جلسه . صندلي كنار من خالي بود . وسط جمعيت نشسته بودم و تو حال خودم بودم كه يكي از تندروهاي اصولگرا مستقيم اومد نشست كنار من . خودم را جمع و جور كردم و تقويمم را بستم . طرف آنقدر تندرو هست كه ميگن شوراي نگهبان از اون طرف رد صلاحيتش مي كنه!!! خلاصه چاره اي نبود طرف از جاش خوشش اومده بود بايد يك جوري جيم مي شدم ، كه البته شدم .
البته بنده فعلا غلط بكنم ، اما اين جمله را مجبور بودي بگويي ؛ اين جمله رمز ورود بود به كارگاه پيش از ازدواج كه در دانشگاه برگزار شده بود . يك هفته مانده به شروع امتحانات ، و بهترين شيوه براي پر كردن وقت .
حدودا 40 دانشجو بوديم ( تقريبا به تناسب 20 پسر و 20 دختر ) كه در سالني گرداگرد هم نشسته بوديم و مدرسان گارگاه نيز در وسط جمع مدام به اين طرف و آن طرف مي رفتند و از بچه ها حرف مي كشيدند . از ساعت 8 صبح تا 6 بعدازظهر ؛ زمانش طولاني بود اما كمتر احساس خستگي مي كردي .
قشنگترين ها را كه در اين كارگاه در ذهنم مانده است برايتان نقل مي كنم شايد براي شما نيز جالب باشد .
-در اوايل كارگاه بود كه مدرس از ما خواست كه ويژگي هاي شخصيتي همسر آينده تان را بنويسيد .بعد بچه ها موارد خود را مي خواندند ؛ اكثرا به پايبندي به مسايل ديني اشاره كرده بودند . يكي از دانشجويان پسر بلند شد و چيزي گفت كه تا مدتي بچه ها را درگير بحث جالبي كرد . « هم من و هم اكثر شما شايد خيلي به مسايل ديني پايبند نباشيم پس چرا از همسر آينده يمان چنين توقعي را داريم؟ » قسمتي از حرفش درست بود ، توقع بي جا ؛ اما واضح بود كه در انتها به اين نتيجه مي رسيدند كه بايد هر دو در يك رده از اعتقاد باشند ولي بحث زماني به درازا كشيد كه مدرس كارگاه قصد داشت به دفاع از ايدولوژي ديني خود بپردازد ولي اينجا كارگاه پيش از ازدواج بود نه كارگاه اسلام شناسي!!
- قرار بود در يك برگه A4 و به صورت جداگانه خودمان ، همسر آينده مان و زندگي مشتركمان را ترسيم كنيم ، حق استفاده از كلمات را نداشتيم ؛ نتيجه براي من عالي بود ، امتحانش كنيد .
- براي از دست دادن معشوقتان سوگواري كنيد . راحت مدتي را گريه كنيد . تحقيقات روانشناسي اين را اثبات مي كرد .
- 8 نوع عشق از نظر اشتنبرگ ؛ عشق يعني ميل + صميميت + تعهد . اگر هر سه در انسان نسبت به طرف مقابلش قوي باشد به عشق كامل رسيده است و با توجه به ضعف و قوت هر كدام ، عشق ممكن است دوستانه ، شهواني ، پوچ ، خيال انگيز ، مشفقانه يا ابلهانه باشد .
- مدرس كارگاه پرسيد كدام يك از شما عاشق شده ايد؟ 3 نفر بيشتر دست خود را بلند نكردند . گفت سوالم را جور ديگري مطرح مي كنم ، كدام يك از شما تا به الان تجربه عشق را نداشته است ؟ ، هيچ كس دستش را بلند نكرد !!!
به قسمت آخر بحث نرسيدم . كاري بود كه بايد انجامش مي دادم و بحث همسريابي را از دست دادم.
يك خبر : شنبه ۱۳/۳ فرهنگسراي سيمرغ ساعت 16:30 ( احتمالا ) يه جلسه اي قراره برگزار بشه كه محسن غرويان همشهري محترم نيز صحبت خواهند كرد .البته بنده با شناختي كه از برگزار كننده ها دارم هيچ مسئوليتي قبول نمي كنم . اگه رفتين راهتون ندادند يا ديديد مثلا به جاي محسن غرويان يكي به اسم حسن غرويان پيدا كردند يا اينكه مثلا برادرش يا پسر عموش قراره صحبت بكنن منو فحش نديد ، چون بازم تو تاكسي بودم و دور همون فلكه معروف اين پارچه نوشته رو خوندم ، و از جزياتش مطلع نيستم .
نمي دونم چرا يه مدت شرطي شدم هر يكي دوشب حتما يه بار يه چيزي (در حد همون چيز !!) اينجا بنويسم . اميدوارم اين بار مثله دفعات گذشته يه تب زودگذر نباشه .
چه قدر خودمو لعنت مي كردم وقتي تو اين دانشگاه پيام نور درپيت قبول شدم ولي بعد از چهار سال حالا مي فهمم بابا اونجوري ها هم نيست انصافا اگه اين دانشگاه نبود جووني ما هم مزه اي نداشت . اين هفته كه دانشجويان مي اومدن دانشگاه ديدين كه برخلاف گذشته دو تا در ورودي ساختمان را باز كردند ؛ دو تا در 2 متري به فاصله يه متر از همديگه ، اونم براي يه دانشگاه كوچيك مثله اينجا . خوب ديگه دانشجوياي بي كار( و البته پسر ) اينجا كه اصلا نمي تونستند اين موضوع رو هضم كنند سريع هنر خودشون رو با اين برگه هاي كه رو درها نصب كردند ، نشون دادند . به اين ميگن استفاده بهينه از فرصت ، با يه تير دو نشون زدند ، هم ثابت كردند آنتي فمنيست اند و هم اينكه از ديد مسئولاي دانشگاه با اون حيوون نجيب !!! يه فرقايي دارند .( بابا نگرفتيد ؛ يعني خر نيستند )

خوب اول جواب پست قبليم .نه خير عزيز جان هر حجه الاسلام دكتر مصباح يزدي كه مصباح خودمون نميشه . ايشون هم پسر آقاي مصباح بودند نه خودشون . وقتي دوباره به پرده نوشته ها دقت كردم ، درشت نوشته بود حجه الاسلام دكتر مصباح يزدي و بعد ديدم يه گوشه ذره بيني نوشته شده فرزند آيه الله .
بعد از اين كشف هويت هر كدوم از دوستانم به دلايلي گفتند كه حس آمدن ندارند . به من هم بود نمي رفتم ، دليل رفتن اما قراري بود كه پيش از اين با دوست خبرنگارم داشتم .
جمعيت كمتر از 100 نفر بود و روحاني ميان سال شروع كرد به صحبت . راحت صحبت مي كرد حرف هايي ميزد كه خوانده بودم اما هنوز مستقيم نشنيده بودم يك ساعتي صحبت كرد و بعد چند سوال را پاسخ گفت . جوان به ندرت در جمع ديده مي شد اما سوال ها بدك نبود تصور چنين سوال هايي را در چنين جمعي نمي كردم .
گزيده اي از سخنان پسر آيت الله مصباح را در اين جا برايتان ذكر خواهم كرد تا شما هم به اميدواري من برسيد ؛ الان كه از جلسه برگشته ام و حال و هواي آنجا را ديدم اميدوار شدم ؛ غممان مستعجل است .
- بعد از شهدا ما چه كرديم ؟ آيا تلاش كرديم روابط اجتماعي در كشور يك قدم به رضاي خدا نزديك شود ؟ آيا الان ظاهر و باطن جامعه ما همان چيزي است كه شهدا براي آن خون داده اند ؟
- اگر مردم زمان امام علي (ع) تصميم درستي مي گرفتند سرنوشت 1400 سال جهان بشر !! را تغيير مي دادند مردم گاهي اشتباهات بزرگي را مرتكب مي شوند .
- شما در انتخابات سال گذشته نشان داديد كه اگر ملت ايران به دلايل مختلفي دچار اشتباه بشود و انتخاب غلطي داشته باشد به محض اينكه متوجه اشتباه بشود تصميم خود را عوض خواهد كرد .
- 8 سال اين نظام به دست افراد نامحرم افتاد كه جز تلاش براي ريشه كن كردن ولايت از اين نظام هيچ هدفي نداشتند .
- مشروعيت متعلق به قدرتي است كه خدا تنفيذ كند كه به آن ولايت مي گويند .
- اگر تشخيص داديد حركتي مورد رضاي خداست از هيچ كس و هيچ چيز ديگر نبايد باك داشت .
- امتحان پيش رو ملت ايران انتخابات خبرگان است و غفلت از آن عواقب جبران ناپذيري دارد . ملاحظه مي كنيد براي اين دوره حتي منافقين و حتي كساني كه صرفا نظام و ولايت را رد مي كرده اند آماده اند براي اين انتخابات . ملي مذهبي ها و نهضت آزادي ها كه صريحا گفته اند كه ولايت فقيه را قبول ندارند حال مي گويند ما بايد در اين انتخابات حضور داشته باشيم . علت اين است كه اين ها بعد از شكست هاي پياپي كه خورده اند حال به اين فكر افتاده اند كه از راس نظام شروع كنند و با توجه به اينكه مي دادند محبوبيت ندارند و خود نمي توانند وارد شوند گفته اند كه ما از نامزد هاي فلان گروه حمايت مي كنيم .
- در انتخابات خبرگان ليستها براي ما حجت نيستند هر كس بايد پيش خود و خداي خود كسي را انتخاب كند و اين شخص بايد كسي باشد كه مطمئن باشد كه در مجلس خبرگان به غير از سخنان خدا و حمايت از آيت الله خامنه اي مسير ديگري را طي نمي كند .
سوال : چرا بعضي از مدافعان دولت كه برنامه هاي آقاي احمدي نژاد بعضا با اين چهره ها شناخته مي شد بعد از روي كار آمدن دولت موضع انتقادي گرفتند ؟ آيا علت نا اميد شدن اين افراد در گرفتن سهم در دولت بود يا اين افراد همان گونه كه مي گويند دلسوز نظام هستند ؟
البته نمي توان قضاوت كرد هر دو قضيه در بعضي جاها مطرح است . البته نمي توان گفت وقتي نامزد ما راي آورد هر كاري كه انجام مي دهد درست است و بايد سياست هاي دولت را نقد كرد ، اما از طرف ديگر بايد توجه داشت كه اين كشور و اين سيستم يك سيستم بكر و دست نخورده نيست و زميني نيست كه الان آمادگي داشته باشد هر بذري را درون آن كاشت . اين سيستم در طول 16 سال گذشته تخريب شده است ، فرهنگ اين جامعه را تخريب كرده اند ، نظام اجرايي كشور را به رشوه خواري و چپاول اموال مردم عادت داده اند . مسلم است كه يك شبه و يك ساله نمي شود همه اين خرابي ها را درست كرد . نبايد فراموش كرد كه اين دولت ميراث خوار يك نظام تخريب شده و غلط است و حل آن زمان بر است اما تا الان نيز بايد براي همه مشخص شده باشد كه دولت در برنامه هايش جدي و مصمم است تا اصلاحات مورد نظر اسلام و نظام را در سيستم انجام دهد .
سوال : آيا از نظر آيت الله مصباح انديشه امام و جمهوريت با هم تقابلي دارند ؟ و آيا نظر ايشان با نظر دكتر سروش يكي است ؟
اين بيشتر به يك شوخي مي ماند . نظر آيت الله مصباح و سروش در دو قطب مخالف هم هستند در حالي كه سروش و ساير همفكران ايشان براي خداوند در جامعه و حكومت هيچ جاي قايل نيستند تاكيد آيت الله مصباح بر اين است كه نظام اگر مشروعيت را از خدا نگيرد طاغوت است و فرقي با زمان شاهنشاهي محمد رضا ندارد . كه البته اين سخنان حرف امام نيز هست ، امام مي گفت اگر رئيس جمهور را ولي فقيه نصب نكند آن رئيس جمهور طاغوت است .
سوال : اگر در 8 سال گذشته كشور در دست نامحرمان بوده است ، چرا رهبر آنها را تاييد مي كردند ؟
ما اگر دقيق شويم در برخورد هاي رهبري و موضع گيري هاي ايشان در 8 سال گذشته و اين 1 سال اخير كاملا احساس مي كنيم كه آن حمايت به چه معنا است و اين حمايت از دولت اسلامي آقاي احمدي نژاد به چه معناست .
سوال :آيا استاد و شاگردانشان قرار است در طي ليستي در انتخابات خبرگان آينده شركت كنند ؟
اين هم جزء شايعات دشمنان براي تضعيف و مقابله با انديشه هاي استاد است . نخير اين مسئله صحت ندارد و شان آيت الله مصباح اين نيست كه بخواهد ليست ارائه دهد و در پي احراز پست و مقام باشد .
سوال : چرا مي گوييد تنها هدف دولت قبل مقابله با رهبري بوده است ؟
آن چه از برنامه ها و اهداف و عملكرد دولت گذشته پيش روي ماست چيزي جز اين را از آن نمي توان برداشت كرد . شما ببينيد دولت گذشته با چه شعاري روي كار آمد . به جاي دولت اسلامي و جامعه اسلامي ، جامعه مدني را مطرح كردند كه ترجمه يك واژه خارجي است كه در نظام ليبرال دموكراسي معنا پيدا مي كند . مخالفت با مسئله ولايت فقيه و مبارزه با آن چه كه زير نظر ولايت فقيه بود جز دستور كار روزمره دولت گذشته بود . مبارزه با تمام مسايل اسلامي ، رواج بي بندو باري و فساد و ترويج افكار غلط و ضد اسلامي جز برنامه اهي دولت گذشته بوده است .
انتشار كتاب هاي ضد اسلامي مثل كتاب هاي ماركس و انگلس با هزينه بيت المال و هديه آن به كتابخانه هاي كشور كار دولت گذشته بود .
شما ببينيد در سخنراني هاي دولت گذشته چند بار اسم دين و اسلام آورده شده است ، مگر در روزهاي آخر كه به اين نتيجه رسيدند كه خطي كه در پيش گرفته اند با شكست مواجه شده است . آن آقا حتي در روز بزرگداشت بسيج وقتي مي خواست از بسيج تعريف كند مي گفت بسيج براي ما خيلي مهم است . آيا ما بسيج را مي خواهيم فقط به اين خاطر كه براي ما مفيد است يا به خاطر ارزش هاست كه از بسيج تجليل مي كنيم .
شك نكنيد برنامه هاي كه براي دولت گذشته طراحي شده بود و آنها آگاهانه و يا ناآگاهانه مجري آن بودند برنامه اي بود در جهت مخالفت با ولايت .
سوال :دولت كريمه تا الان چه سفره اي براي مردم پهن كرده است تا مردم از آن استفاده كنند ؟
سفره اي كه دولت هاي گذشته براي غارت ملت گسترده بودند ، حال اين دولت در حال جمع كردن آن سفره است و اگر سر بزنيد به آمارهاي دولت گذشته و ميلياردها توماني كه صرف دكوراسيون اتاق هاي وزراي محترم مي شده است و ميليارد ها توماني كه براي فرودگاه امام خرج شد و بعد از افتتاح بسته شد و مخارجي كه براي هر سفر آنها به يك استان خرج مي شد، متوجه عمق فاجعه خواهيد شد . خرج يك صبحانه يكي از روساي دولت گذشته بيش از 13 ميليون تومان شده است . و تازه اين اخباري است كه هر روز مي شنويم و خيلي از آنها اصلا پخش نمي شود .
سوال : براي جلوگيري از فرار مغز ها دولت چه كار مي خواهد بكند ؟
جلوگيري از فرار مغز ها نياز به آماده سازي زمينه هايي دارد كه افراد نخبه و متفكر بتوانند در داخل كشور تحقيقات خود را ادامه دهند و زمينه كار آنها فراهم باشد. البته در هر صورت افرادي هستند كه به دليل منافعي كه در بيرون كشور دارند و به دليل درامد بيشتر جاهاي ديگر و به دليل تطميع هاي كه موسسات خارجي و دانشگاه هاي آنجا انجام مي دهند ، گول اين امتياز ها را مي خورند و به جاي انجام وظيفه و پرداختن دين به كشور اسلامي ترجيح مي دهند منافع مالي خود را تامين كنند و ما به اين افراد كاري نداريم .
1- هميشه همين طور بوده ، يه جرقه و بعد هم تخليه انرژي . جرقه نوشتن اين پست رو هم يكي از نوشته های الپر زد و اون چند بيت شعر شهريار .
الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
از اين كه حالا يه كاركاتوري كار شده و توهين آميز بوده يا نه ، مي گذرم، راجع به اين موضوع زياد مي تونيد بخونيد .
اما تصور مي كنم اين حجم اعتراض آذري زبان ها ( به قول TV محترم ) اعتراض به يك كاريكاتور كوچيك نباشه . طرح فقط يه جرقه بود . ترك هاي ايراني يا نمي دونم ايراني هاي ترك زبان به اين بازي مسخره تو فرهنگ اكثريت ما اعتراض دارند .
خودمونيم تمام اون هايي كه الان ترك نيستند و به ترك ها براي اعتراض كردن حق مي دهند ، آيا تا الان براشون اتفاق نيوفتاده غير جدي و بدون اينكه واقعا قصد و غرض خاصي داشته باشند قواعد اين بازي غير اخلاقي رو رعايت كنند . بازي كه با قوميت ها و مردمان نقاط مختلف كشور با برچسب هاي خاصي نگاه مي كنه فقط به قصد تفريح و مزاح بيشتر . ترك و لر را با يه سري واژه ها مي شناسيم و رشتي و قزويني و اصفهاني يه جاهايي خاصي برامون كاربرد دارند . فقط لازم از اين طائفه نباشيم تا راحت بشه استعمالش كرد و راحت تر ترويجش داد .
90 درصد اين افراد هم اگه 5 دقيقه روي اين موضوع فكر كنند يا پيرامونش خطاب يه بحث جدي قرار بگيرند يقينا قبول مي كنند كه اين كار درستي نيست اما ...
حالا اينكه شروع اين قضيه ريشه خارجي داره يا نه ؟ يه عده با قصد و غرض اين كار رو شروع كنند ؟ ( البته مي دونم كه ترويجش قصد خاصي جز يه تفريح ساده نداره ) اصلا اين كار عيب داره يا نه ، خيلي طبيعيه و در جاهاي ديگه هم مرسومه ؟ من كه تو هيچ كدوم از اين زمينه ها صاحب نظر نيستم .
ولي تا اون جايي كه مي دونم . طنازاي قديمي ما كه قلم به دست مي گرفتند و فرهنگ شفاهي طنز مردم رو هدايت مي كردند ؛ سوژه هاي طنزشون رو يا شخص خودشون قرار مي دادند و يا سمبلي را انتخاب مي كردند كه شبيه ترين باشه به فرهنگ خودشون كه با طنز به هدف اصلاح برسند ولي حالا تو هر جمعي كه بساط خنده باشه اولين چيزي كه مطرح ميشه اينه كه « خوب تو جمع كه ترك ورشتي و قزويني نداريم ؟ نه ... ؟ »
البته از استثنا ها هنوز مي شه صحبت كرد هنوز هم بعضي از سوژه هاي طنز شفاهي مردم مي تونه واقعياتي را از انديشه هاي مردم براي عده اي مشخص كنه . طنزي كه حول نامه احمدي نژاد به بوش شكل گرفت و شيوع سريع آن از يك سري از اعتقادات مردم سرچشمه مي گرفت. ميشه گفت يه جوري طنز مثبت بود .
قرار بود يه خورده از شعر شهريار بگم و تهراني هاي عزيز را مورد عنايت قرار بدم كه نشد .حتما تو پست هاي بعد و سر فرصت .
2- حجه الاسلام دكتر مصباح يزدي همون مصباح خودمونه ؟
اسم رو تو يه پرده نوشته ديدم . دوره يكي از ميدون هاي شهر ؛ تو تاكسي بودم و نتونستم كامل بخونم ولي تاريخش 4/3 بود ، مسجد جامع شهر .
اگه چنين قضيه اي با همين كيفيت !! كه من تصور مي كنم صحت داشته باشه و من اشتباه نكرده باشم ، فردا بعد از ظهر جالبي رو قراره بگذرونيم ...
معمولا تو شهر ما همه دوستاي همفكر و بروبچ ستاد معين رو تو چنين جمع هايي ميشه پيدا كرد ؟!!

1- پدرم امروز صبح و زماني كه رفته بودم اداره پيشش ، بهم گفت كه با اين پيرهن آستين كوتاه اونجا نرو ، بابا اينا ظاهر براشون مهمه ؛ چشم ، ما چي باشيم كه حرفه بزرگتر ها رو گوش نكنيم ، لباس عوض كردم و مناسب شرايط پيرهن رو هم دادم رو شلوار نا فرم ! رفتم دادگستري ببينم خلاصه اين پرونده سفيد ما كه روش نوشته بودن كشيدن كاريكاتور رئيس جمهور به كجا مي خواد بكشه .دادستان نبود ، با احتياط وارد اتاق بازپرس شدم آروم و بي صدا ، از در كه وارد شدم چشمم افتاد تو چشم بازپرس ؛ ولي نگاش با هميشه فرق داشت يه گوشه ايستادم تا نوبتم بشه .
رفتم جلو اون شروع كرد : « ببين آقاي بخشعلي ما همه اين دوران ها رو گذرونديم قضيه كوي دانشگاه رو يادت مياد من اونجا بودم قائله رو يه عده شروع كردند بعد دانشجوهاي شهرستاني رو فرستادن جلو كتك ها شو اون ها خوردند ، برس به زندگيت ، برس به درست ، فكر پدر و مادرتو بكن ، ... »
اين حرفارو يه باره ديگه هم بهم گفته بود ، فكر كنم يادش نبود داشت دوباره عين همون نصيحتا رو تكرار مي كرد تو اين مواقع هم يه پسر حرف گوش كن فقط بايد تاييد كنه . اونجا دادگاست نه كلاس درسه استادي كه دلش از دولت قبلي پره !!! .
حرف آخرش ولي بدك نبود ، يه خورده هم جديد بود :« ما به اين نتيجه رسيديم كه پرونده شما رو ببنيديم ، بالاخره يه اشتباهي رخ داده ، ما هم دانشجو بوديم ... »
پرونده بسته شد ، وثيقه ما هم آزاد ؛ ديگه چي مي خوايد بشنويد ، يك ماه سخت رو پشت سر گذاشتم اما ازنتيجه راضيم هر چند ...
دوستا همه شيريني مي خواستند ، منم بهترين بهونه !! رو پيدا كرده بودم ، اتفاقي نيوفتاده كه شيريني دادنه منو لازم داشته باشه ولي يه عده اين وسط حتما بايد حلوا پخش كنند .
ولي يه جاي اين قضيه حتما شيريني لازم داره ، اتحادي كه همه تشكل هاي دانشگاه براي پيگيري اين قضيه از خودشون نشون دادند واقعا جاي تقدير داره ، مختومه شدن پرونده من قبل از اينكه بخواد از دفتر رئيس جمهور و استاندار و منطقه 8 پي گيري بشه توسط دانشجوياي دانشگاه پيام نور نيشاور گرفته شد .
2- راستي حيفم آمد اين رو نگم ، حالا كه كيفم وارد شبكه جهاني شده و همه سراغشو مي گيرند ، منم براي اينكه يه خورده التهاب ايجاد شده رو بخوابونم خدمتتون عرض كنم كه كيف نازنين ، پيدا شد . بگيد كجا ؟ بعله ، درسته تو اتاق رئيس دانشگاه !
البته فكر بد نكنيد ، وقتي از مسئول دفتر رئيس پرسيدم كيفم اينجا چه كار ميكنه ؟جواب قشنگي داد . « حقيقت !! اينه كه كيف شما تو سالن دانشگاه بوده بعد يكي از كارمندان دانشگاه ( احتمالا نگهبان ) نگران شده نكنه اتفاق بدي براي كيفتون بيوفته اون رو آورده اينجا !! » اين عين حرفش بود . منم خنديدم گفتم ازش تشكر كنيد . بابا اينا چقدر مهربونن از خودم بيشتر نگرانن .