تبليغاتX
قصه ما
گزارش چند قتل پر سروصدا

 

             ما سر خود تصميم مي گيريم

 

شماره 223 هفته نامه چلچراغ شنبه 27 آبان ماه منتشر شد و درست زماني روي كيوسك هاي شهر ما بود كه شب قبلش قتلي پر سروصدا رخ داده بود . در پست قبل توضيحاتي داده بودم اما جالب اين جاست كه در اين شماره چلچراغ نيز گزارشي كار شده بود از چند قتل پرسروصدا با اين تيتر كه : « كه ما سر خود تصميم مي گيريم »

 

اگر اين گزارش را نخوانده ايد ، توصيه مي كنم دست از خواندن اين پست بكشيد و اصل گزارش را حتما بخوانيد  . من چند بار خواندمش وقسمت هايي از آن را اين جا مي نويسم تا دوباره تكرارش كرده باشم تا فراموشم نشود .

 

اول اينكه سه نوع قتل در قوانين مجازات اسلامي داريم :

 

                     1-قتل عمد        2- قتل شبه عمد           3- خطاي محض

 

ماده 266 قانون مجازات اسلامي:

قتل نفس در صورتي موجب قصاص است كه مقتول شرعا مستحق كشتن نباشد ، قاتل بايد استحقاق قتل را طبق موازين در دادگاه ثابت كند .

 

ماده 295 – بند ج – تبصره 2 :

در صورتي كه شخصي كسي را با اعتقاد قصاص يا به اعتقاد مهدورالدم بودن بكشد و اين امر بر دادگاه ثابت شود و بعد اعلام گردد كه مجني عليه مورد قصاص يا مهدورالدم نبوده است ، قتل به منزله خطاي شبه عمد است و اگر ادعاي خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند ، قصاص و ديه از او ساقط است .

 

مهدورالدم يعني كسي كه خونش محترم نيست . خونش به هدر است . ريختن خونش مجاز است . يعني شخصي كه مرتكب عملي شده كه اسلام ريختن خونش را مجاز مي داند . مثلا مرتد بودنش ثابت شده باشد يا طرف رد غريبه اي را در بستر زنش ببيند!! كه اگر هر دو يا يكي از آنها را بكشد ، اين ها از نظر قانون مهدورالدم شناخته مي شوند .

 

حال بشنويد از امر به معروف ، به نقل از وكيل يكي از همين قاتلان اعتقادي :

 « امر به معروف سه مرحله دارد . مرحله قلبي ، لساني و يدي . در مرحله يدي بعضي مواقع ممكن است قتل صورت بگيرد . كه البته مراجع تقليد نظرات گوناگوني راجع به اين موضوع دارند . بعضي كشتن افراد را به واسطه مهدورالدم بودن در زمان غيبت امام معصوم جايز نمي دانند ، ولي بعضي از مراجع قتل مهدورالدم بودن مقتول را جايز مي دانند .

حتي در دادگاه ها وقتي قتل براي اصلاح جامعه صورت مي گيرد ، در مجازات فرد تخفيف داده مي شود . »

 

ماتريس چند قتل از پيش تعيين شده :

 

1- نام پرونده : ترور سعيد حجاريان    

متهمين : سعيد عسگر    

 قربانيان : سعيد حجاريان 

شرح ماجرا : ضارب براي اصلاح جامعه دست به ترور زد.   

سرانجام پرونده : با گذشت قرباني از حق خود ،قاتل آزاد شد .

 

2- نام پرونده : قتل هاي سريالي زنان خياباني درمشهد  

متهم : سعيد حنايي  

قربانيان : عده اي از زنان درمشهد  

شرح ماجرا : درفاصله يک سال 16 زن خياباني را کشت .او در اعترافاتش گفت :«چرا پشيمان باشم ،آنها اصلا برايم بهايي نداشتند انگار خربزه پاره مي کردم .»     

سرنوشت پرونده : اعتقاد متهم به مدهورالدم بودن مقتولين مورد قبول دادگاه واقع نشد و متهم به اعدام محکوم شد .

 

 3- نام پرونده : قتلهاي محفلي کرمان    

 متهم : 6 تن از جوانان کرماني  

قربانيان :  يک حشيش فروش ،يک مشروب فروش ،يک دختر معتاد و زوج جواني که به نظر قاتلين ،فساد اخلاقي داشته اند .  

شرح ماجرا : در سال 81 ،6نفر از جوانان کرمان تصميم به اصلاح جامعه مي گيرند ،عده اي را که به نظر آنها متهم بودند ،بعد از استخاره مي کشتند .هر 6نفر آنها اعترافاتشان را با اين جمله آغاز کردند :«ما براي ريشه کن کردن فساد از جامعه دست به اين کار زديم »    

سرنوشت پرونده : متهمان در حال حاضر با قيد ضمانت آزاد هستند .

 

4- نام پرونده : همسر کشي 

متهم : مرد افغان   

قربانيان : همسر قاتل و مردي که همراهش بوده      

شرح ماجرا : مرد وقتي از همسايه ها مي شنود که زنش دچار فساد اخلاقي است و با مردي رابطه دارد عزمش را جزم مي کند تا زن و مرد متهم را بکشد .  

سرنوشت پرونده : مهدورالدم بودن مقتولين به دادگاه ثابت و مرد افغان از قصاص تبرئه شد.

 

5- نام پرونده : خواهر کشي در تهران  

متهم : پسر32ساله 

قربانيان : خواهر 27ساله قاتل     

شرح ماجرا : اوايل سال 84 پسري خواهرش را به اتهام فساد اخلاقي کشت . 

سرنوشت پرونده : ابتدا پدر و مادر قاتل و مقتول تقاضاي قصاص پسرشان را کردند اما چندي بعد اولياي دم از قصاص گذشتند .

 

6- نام پرونده : همسرکشي 

متهم : مرد53 ساله    

قربانيان : همسر45ساله قاتل      

شرح ماجرا : مردي زنش را با ادعاي فساداخلاقي کست.او دراعترافاتش گفت :«ريختن خون او اشکالي نداشت چون رابطه غير اخلاقي داشت .»  

سرنوشت پرونده : اولياي دم تقاضاي قصاص محکوم را کردند و او که نتوانست ادعا و اعتقاد خودش راراجع به مهدور الدم بودن همسرش ثابت کند ،اعدام شد .

 

7- نام پرونده : خواهر کشي در مشهد 

متهم : پسر 21 ساله   

 قربانيان : خواهر 13 ساله قاتل       

شرح ماجرا : قاتل در بازجويي ها گفت :«مي خواستم خواهرم به فساد اخلاقي دچار نشود .اين روزها همه دخترها فساد اخلاقي دارند ،او را کشتم تا مانع از فساد اخلاقي اش شوم .   

سرنوشت پرونده : تقاضاي قصاص از سوي مادر قاتل و مقتول مطرح شده اما حکم اعدام هنوز اجرا نشده است .»

 

8- نام پرونده : سينما بهمن

 متهم : پسري 23 ساله از شهر ري  

 قربانيان : نامق قادري (کارمند سينما )     

 شرح ماجرا : قاتل در مخالفت با سينما براي پاک کردن فساد از جامعه دست به قتل زده است .

 سرنوشت : بنا به تشخيص پزشک قانوني قاتل بيماري رواني دارد و هم اکنون در آسايشگاه رواني بستري است .

 

9- نام پرونده : قتل در جاده همدان 

متهم : يک مرد ميان سال  يک زوج جوان   

شرح پرونده : مردي که در جاده همدان به رابطه يک زوج مشکوک شد پسر را کشت و دختر را مجروح کرد او در جلسه دادگاه گفت :«من تنها قصد امر به معروف و نهي از منکر داشتم انگيزه من از اين کار رضاي خدا بود .»

سرنوشت پرونده : اولياي دم خواستار قصاص قاتل هستند ولي حکم دادگاه هنوز اعلام نشده است .

 

و اخيرا نيز :

10 – نام پرونده : قتل دانشجوي سبزواري

متهم: دانشجوي منتسب به بسيج

قرباني : توحيد غفارزاده دانشجوي دانشگاه آزاد سبزوار

شرح ماجرا : دانشجوي تربيت معلم سبزوار بعد از ديدم اين زوج جوان در ايستگاه اتوبوس دانشگاه ، احساسات مذهبي اش به خاطر صحبت يك دختر و يك پسر در ملاعام تحريك شده و بعد از نزاعي كه بيشتر از يك دقيقه به طول نكشيده چاقويي به قلب دانشجووي دانشگاه آزاد مي زند كه منجر به فوت مي شود .

سرنوشت پرونده : به نقل از رئيس دانشگاه سبزوار دانشجوي قاتل اختلالات رواني دارد و البته روحياتش به بسيجي ها هم نمي خورد اما هنوز دادگاهي تشكيل نشده است .

 

ادامه ماتريس به پيش بيني خبرنگارافتخاري نيويورک تايمز:

 

10.1- نام پرونده : قتل درخانه

متهمين : پسر 8 ساله مقتولين

قربانيان : پدر و مادر ماجرا

شرح ماجرا : پسر يک شب که در رابطه والدينش شک مي کند ،براي اصلاح ريشه فساد (!)هر دو را به قتل مي رساند .

 سرانجام پرونده : چون والدين مقتولين درقيد حيات نبودند ،قاتل از قصاص نجات يافت !

 

 10.2- نام پرونده :  لبخند موناليزا

متهم : مردي نه چندان ميان سال

شرح ماجرا : مرد ،بعد از اين که ناگهان ،چشمک زدن پسر به دختري را ديد ،چشمان پسر را کور کرد و دختر را کشت تا فساد کلا ريشه کن شود !

قربانيان : دو عدد انسان نماي گناه کار

سرنوشت پرونده : مدال لياقت را به قاتل ندادند چون کارش را نصفه کاره رها کرد !

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 17:28  توسط رسول بخشعلی  | 

سفارت اين كاريكاتوريست ها را آتش بزنيد!!

 

      دشنه عريان تحجر بر قلب يك جوان دانشجو

 

 

شنبه 27 آبان ماه ساعت 8 شب يك جوان دانشجو در حال صحبت با نامزد يا همسر يا دوست دخترش ( نمي دانم ، مگر اصلا فرقي هم مي كند؟) در حوالي دانشگاه آزاد سبزوار مورد تعرض يكي از دانشجويان تربيت معلم سبزوار قرار می گیرد .

 

دانشجوي تربيت معلم از نسبت آنها با يكديگر مي پرسد و درگيري لفظي پيش مي آيد و دانشجوي فوق  به اعتراف خودش پس از جريحه دار شدن احساسات مذهبي خود به خاطر گفت و گوي دو جوان دختر و پسر در انظار عمومي !! مستقيم چاقويي به قلب پسر جوان مي زند كه منجر به فوت وي مي شود .

 

بگذريم از اين كه آيا قاتل اين ماجرا يك دانشجويي بسيجي بوده است يا خير ؟ يا اصلا آيا ممكن است بعد از بالا آمدن چنين رسوايي چنين فردي هنوز يك دانشجويي بسيجي معرفي شود يا خير ؟ و بگذريم از اين كه من حتي اگر حقيقت امر را نيز بدانم آيا جرعت مي كنم به پاس احترام به حقيقت رك صحبت كنم يا خير ؟

 

مهم اين سه كلمه است و دنيايي از مفهوم پشت سر آن

 

دشنه عريان تحجر

 

سر هر كلمه مي توان بحث كرد. اي كاش مي شد نوشت دشنه تحجر ، اي كاش حداقل كلمه عريان را مي شد حذف كرد ولي آيا با اين خودسانسوري حقيقت تغييري خواهد كرد ؟

 

در اين حكومت كم نيستند اين مدل از ناهيان منكري كه تا به حال يك بار نشده كسي به آنها اتهام تهديد امنيت ملي را زده باشد . با افتخار سر خود را بالا مي گيرند و مي خندند به پايه هاي اين دين كه در شرايط حاضر كاملا زير ذره بين جوامع و اديان مختلف ديگر است .

 

من هنوز دانشجويم اما آرزو مي كنم اي كاش هر چند بار يك دفعه ، چنين دشنه هايي به قلب هم صنفان شجاع ما وارد شود تا لااقل تريبوني فراهم شود براي بيان بعضي از حقايق .

 

چنين اتفاق هايي براي جوانان زيادي در كشور رخ مي دهد ولي افسوس ...

 

مشابه اين قضيه چند ماه پيش براي يكي از دانشجويان دانشگاه پيام نور نيشابور در يكي از اماكن تفريحي اطراف شهر رخ داد . فردي (معلوم الحال!!) به عملكرد اين دوست دانشجو معترض شد و در كمال ناباوري وقتي ماجرا تقريبا با دخالت مردم اطراف ختم به خير شده بود چنان با چاقو و از پشت به گردن اين دانشجو ضربه زد كه تا چند هفته در كما بود .

 

تنها تفاوت اين است كه نه من و نه ديگران جرعت نكرديم دم بالا بياوريم . دندان به هم مي ساييديم و سردي هوا را بهانه مي كرديم اما درد جاي ديگر است ...

  

اين دانشجوي قاتل !! چه زمان خوبي را براي دشنه كشي خود انتخاب كرد . در اين چند روز همه در حال محكوم كردن برخورد پليس با دانشجويي ايراني الاصل در دانشگاهي در آمريكا هستند . همه محكوم مي كنند احتمالا اگر پرزيدنت ما نيز تا به الان موضع نگرفته باشد حتما موضع خواهد گرفت و چه درس هاي اخلاقي كه جلويي آمريكايي ها پس نخواهد داد .

 

جالب است چند شب پيش چنان مهمان يك برنامه تلويزيوني اين آش را شور كرده بود كه ادعا مي كرد اگر چنين برخوردي در ايران رخ مي داد مسئولان رده بالاي مملكت از دانشجويان عذرخواهي مي كردند!! البته احتمالا يادمان نرفته بعد از پرت شدن دانشجويان از طبقات خوابگاه به پايين ، با رمز يا زهرا ، چطور دادگاه متهم را به جرم دزديدن ريش تراش يك دانشجو محكوم كرد!!

 

وقتي از عدم امنيت دانشجويان در دانشگاه خودمان پيش مسئولان انتظامي مي ناليديم مي دانيد چه جوابي به ما مي داند ؟ شما بايد حساسيت هاي اين شهر مذهبي را در نظر بگيريد . يكي نيست بگويد حتي اگر من مغرض حساسيت هاي اين شهر مذهبي را در نظر نگرفتم چرا شما با دست خودتان براي اين دشنه به دستان سنگر مي سازيد؟!!

 

بياييد سرنوشت دو نفر را پي گيري كنيم :

 

1- دانشجويي قاتل

2- عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي تربيت معلم سبزوار .

 

اين نفر دوم بعد از رخ دادن اين قضيه مصاحبه كرده و بيان كرده كه قاتل اين داستان ، جواني بسيجي بوده و به علت مسايل مذهبي مرتكب قتل شده است .

 

فكر مي كنيد چه كسي متهم مي شود به تهديد امنيت ملي؟

بايد رفت و ديد عاقبت اين دو جوان دانشجو را ...

 

اي كاش حوزه هاي علميه ، اي كاش مراجع الان فرياد وااسلاما سر مي دادند نه زماني كه در يك نشريه دانماركي چند كاريكاتور چاپ شده بود .

اي كاش كسي جلوي قلم اين كاريكاتوريست ها را مي گرفت .

 

لینک هایی پیرامون این جریان: ( فیلتر شکن + )

 

تجمع جمعي از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار در واكنش به قتل يكي از دانشجويان

 

اطلاعيه‌ي بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار درباره‌ي قتل يك دانشجو دانشجوي ضارب هيچ‌گونه ارتباطي با بسيج دانشجويي نداشته است

 

توحید غفارزاده دانشجوی دانشگاه آزاد سبزوار به ضرب چاقوی یک دانشجوی عضو بسیج دانشجویی کشته شد. 

 

عاقبت دشنه فرود آمد/بیانیه دفتر تحکیم وحدت به مناسبت کشته شدن یک دانشجو در دانشگاه سبزوار

  

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 0:15  توسط رسول بخشعلی  | 

4 دلیل برای یک سوال

 

    چرا در انتخابات خبرگان شركت (ن)مي كنيم؟!!

 

نمي دانم اين انتخابات خبرگان با اين همه دليل براي شركت (ن)كردن در آن ، چرا باز اين همه نزد ملت مهجور است ؟

 

دليل رياضي : اصل لانه كبوتري

 

مجلس خبرگان 86 عضو دارد ( تقريبا هر يك ميليون نفر در كشور يك عضو در خبرگان دارند ) و شوراي محترم نگهبان تنها 144 نامزد را براي انتخابات آن تاييد كرده است حال با توجه به پراكندگي جمعيت و همچنين اصل لانه كبوتري ثابت مي شود كه در تعداد زيادي از حوزه ها اصلا امكان انتخاب نيست و كانديداها بايد با خودشان رقابت كنند !!

 

دليل فلسفي : دور

 

مجلس خبرگان به منظور نظارت بر عملكرد رهبري تشكيل مي شود در حالي كه نمايندگان آن را بايد شوراي نگهباني تاييد صلاحيت كند كه اعضاي آن منسوب رهبري هستند!! اين يعني الان خبرگان عزيز نظارت مي كند برنظرات و عملكرد  شخصي كه خود ناظر بوده است بر نظارت اين ناظران!! ( چي شد؟؟؟؟؟؟؟)

 

دليل حقوقي : تساوي اختيارات با توانايي ها

 

رهبري مقام اول كشور ، شخصي كه كليات سياست هاي اقتصادي و سياسي و خارجي زير نظر ايشان تعيين مي شود ؛ سه قوه زير نظر او هستند ( قوه قضائيه با انتخاب رئيس قوه ، قوه مقننه با واسطه شوراي نگهبان و قوه مجريه با تنفيذ حكم رياست جمهوري و تدوين سياست هاي كلي نظام ) ؛ فرمانده كل قواست و صدا و سيما زير نظارت مسقيم اوست .

حال به چنين شخصي با اين حجم اختيارات مجلسي نظارت مي كند نه از جميع متخصصان  بلكه فقهايي كه به تاييد شوراي نگهبان رسيده اند .

 

دليل مطبوعاتي : عدم شفافيت

 

از چنين مجلسي با چنين مسئوليت  سنگيني گويا قرار نيست خبري به بيرون درز كند . جلسات اكثرا غير علني است و خبري از آن در نشريات درج نمي شود . جالب است حتي وكلاي تراز اول كشور هنوز نمي دانند آيين نامه هاي داخلي اين مجلس چيست ؟ و يا در سال هاي گذشته چه تغييري كرده است!؟

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:6  توسط رسول بخشعلی  | 

آمار رد صلاحیت شدگان

     12 نفر در انتخابات شورای شهر نیشابور رد صلاحیت شدند .

 

از بین این 12 نفر ، آماری که تا الان  به دست آورده ام این افرادند .

 

رد صلاحیت شدگان شهر نیشابور:

 

1- کرمانی ( عضو شورا)

2- بتویی ( عضو شورا )

3- هنر بخش ( شهردار سابق )

4- تکبیری

5- عمرانی

6- حداد

7- توحید منش

8- رادمنش

9- حکمی

10- شوشی نسب

 

این گونه که شنیده می شود آقایان عمرانی ، حداد ، توحید منش ، رادمنش ، حکمی ، تکبیری و شوشی نسب به علت بند د ماده 26 که همان عدم التزام عملی به ولایت فقیه است رد شده اند .

 

اگر دو نفر دیگر را می شناسید  حتما کامنت بگذارید .

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 21:8  توسط رسول بخشعلی  | 

شعری از یک دوست

 

  سر مجنون چی آوردن ؟    عروس قلعه رو بردن

 

ممنون از ایمان کرخی

وقتی ازش خواستم که این شعر قشنگو که از سروده های خودشه بهم برسونه ، نشست تو بوفه دانشگاه و کامل برام نوشت .

 

داره از پشت کوها

                           صدای چیک چیک آب میاد به گوش

 

تاریکی شکسته پشت خورشید رو سفیدو

           پوشیده برف سیاهی شاخه های خورشیدو

 

داره از پشت کوها

                           صدای چیک چیک آب میاد به گوش

 

گرگای سیاه تموم سگای گله رو کشتن

                                    میشارو کشتن و خوردن

                                                   لیلی قلعه رو بردن

 

سر سردارا رو چوبه  

                           همه دنیای غروبه

 

داره از پشت کوها

                          صدای ضجه میاد

 

زنای دهکده مون

                         یادشون رفته آش نذری تو دیگا رو اجاقه

نخودش ریگه و گوشتش

                                 جسد جوجه کلاغه

 

سر دامادا رو داره

                            جسدا لونه ماره

 

سر مجنون چی آوردن؟

                                عروس قلعه رو بردن

 

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 19:32  توسط رسول بخشعلی  | 

قسمتی از یک زندگی

     

       قشنگ ترين جمعه يک رسول احساساتی!!

 

      

 

متاسفانه يا خوشبختانه هميشه عادت داشته ام بر عکس بيشتر پسر ها راحت احساساتم رو بيان مي کنم . به خاطر اين احساساتي بودن هم مي دونم که خيلي سريع تر از ديگران ، حوادث منقلبم مي کند اما امروز يه روز به ياد موندني رو گذروندم .

 

20 تا دانشجو بوديم با 20 تا از بچه هاي بهزيستي ، يه گردش يک روزه در يکي از تفريحگاه هاي شهر .

با بهزيستي هماهنگ کرده بوديم ، گفته بودند « بچه هاي دختر ما برنامه هاي تفريحي بيشتري دارند بيايد پسرها را ببريد ، زمان زيادي است که بيرون نرفتن . » بچه ها تو سن ابتدايي بودند بچه هايي که يا بي سرپرست بودند و يا بد سرپرست .

 

احساس مي کنم يکي از روزهاي مهم زندگيم رو گذروندم از اون روزهايي که تو سرنوشتم بي تاثير نيست و خوشحالم که چنين اتفاقي برايم افتاد و چنين دوستاني پيدا کردم . لااقل فهميدم که محيط اطرافم رو خيلي کم مي شناسم . احساس مي کنم يکي از پيله هاي زندگي روبه کمک چند تا بچه 7-8 ساله تونستم بشکافم .

 

از صبح ساعت 8 که بچه ها رو که کنار پياده رو به رديف نشسته بودند ديدم ، تا ساعت 6 بعد از ظهر که از اتوبوس پياده شدم و براي دوستان جديدم که به خوابگاهشون مي رفتن دست تکون مي دادم ، در يک خلسه کامل بودم ، اي کاش از اين حس هيچ وقت خارج نمي شدم .

چه قدر ثانيه هاي زندگي آدم ها مي تونه ارزش داشته باشه چه جمعه هايي رو از دست داده ام !!

 

شب قبل از اين برنامه راحت نخوابيدم ، فکرم رو شديد مشغول کرده بود . با خودم فکر مي کردم آيا قراره فردا به اين بچه ها ترحم کنم ، چه حرفي پيدا مي کنم که باهاشون بزنم .

دانشجوها با هم قرار گذاشته بوديم که هر دانشجو مراقبت يکي از بچه ها رو به عهده بگيره ، نمي دونم کي اين ترس رو ايجاد کرده بود که بايد مواظب اين بچه ها بود تا يه وقت فرار نکنند ؟! از طرفي بايد به اين موضوع هم فکر مي کرديم که چه جوري و با چه بازي هايي مي تونيم ، بچه ها رو سرگرم و خوشحال کنيم ....

 

همه محاسبات مون اشتباه بود ، صددرصد اشتباه !!

 

ساعت نزديک 9 صبح بود که همراه بچه ها از اتوبوس پياده شديم . چهره دانشجوها همه يک گنگي خاص داشت . يه فضاي جديد رو قرار بود تجربه کنيم . ما اصلا منفعل بوديم ، فاعل کس ديگه اي بود . بچه ها ما رو هل دادن تو يه فضاي خاص.

 

 اونجا اصلا کسي به ترحم ما نياز نداشت ، ما رو مي خندوندن با ما بازي مي کردند !! اومده بوديم براشون شادي مصنوعي ايجاد کنيم تو يه روز با ما کاري کردند که معني شادي رو فهميديم . تازه فهميدم شاد بودن يعني سبک بودن .

ما مصنوعي مي خنديم ، الکي مي خنديم ، اداي خنديدن در مي ياريم ، به غم بقيه مي خنديم يا اکثرا خندهامون کسي رو ناراحت مي کنه ، اما چه قدر روح آدم سبک مي شه وقتي کنار بچه هايي بخنده که تو اين سنشون به شاد بودن خيلي بيشتر از اين ها نياز دارند .

 

اکبر وقتي با غريبه ها صحبت مي کرد ناخود آگاه مي گفت آقا اجازه!! جالبه با خانم ها هم که صحبت مي کرد مي گفت :آقا اجازه! آقا اجازه!

 

مرتضی خيلي شبيه عکس هاي دوران بچه گي من بود ولي درست برخلاف من شديدا شيطوني مي کرد .

 

حميد رقاص درجه يک گروه ؛ تا به حال کسي رو نديدم که بتونه بندري به اين تمام و کمالي برقصه .

 

علی خيلي شيرين بود به دوستم ممد مي گفت محمد آقا!! و به تعدادی که  اکبر مي گفت آقا اجازه! اونم عادت داشت که زيپ شلوارشو بالا بکشه!!

...( اسم ها به دلايلی مستعار است)

 

با بچه هاي در اين سن سروکار داشته ام . خيلي از حالاتشون مشترک بود اما يه عادتشون خيلي با بقيه هم سن و سالاشون فرق مي کرد . الان که تصورشو مي کنم چشمام قرمز مي شه . اگه يه بچه 7 ساله يه گل از يه جا بچينه ( بي اجازه البته !!) چه کارش مي کنه يا پرپرش مي کنه يا اونقدر دست ماليش مي کنه تا پژمرده بشه اما دوستاي جديدمون برخلاف هم سناشون مستقيم گل ها رو ميدادن به دور و بری ها . مي گفتم گل قشنگيه اما به چه مناسبتي ميديش به من ؟!! يه خورده به حرفاي چرت من فکر مي کرد و مي گفت باشه ماله تو!!

 

عجيب نيست من جوون 23 ساله دارم حفره هاي خالی زندگيمو به کمک اين بچه هاي 7-8 ساله پر مي کنم؟!!

 

هادي ، ايمان ، علي ، مرتضي ، اميد و همه اونهايي که اسمتون تو خاطرم نيست فکر مي کردم امروز قرار نيست به ما خوش بگذره ولي داستان برعکس شد ، اميدوارم شما هم روز خوبي رو گذرونده باشيد .

 

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 21:5  توسط رسول بخشعلی  |