تبليغاتX
قصه ما
۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نويس هاي ايراني با دانشجويان دربند

 

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادي خواه و عدالت خواه مشروطه در ايران ۱۰۱ ساله مي شود

 

اما

 

هنوز دانشجوي ايراني را به بند مي کشند.

 

۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگي مشروطه در حالي مي رسد که محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، علي وفقي، بهاره هدايت، مهدي عربشاهي، حنيف يزداني، عبدالله مؤمني، بهرام فياضي، حبيب حاجي‌حيدري، مرتضي اصلاحچي، مجتبي بيات، آرش خاندل،اشکان غياسوند، احمد قصابان، مجيد توکلي، احسان منصوري و امير يعقوبعلي در بند هستند.

 

 

 

    ۲۰ گانه مقاومت به افتخار دانشجويان در بند

 

به نقل از دكترشريعتي:

« حرفهاي اصيل ، حرفهايي نيستند كه براي شنيدن زده مي شوند حرف هايي هستند كه براي « زدن » زده مي شوند . نوشته هايي كه براي « نوشتن » نوشته مي شوند ، نه براي « خواندن » ! »

 

اي كاش توان و جرعتي بود براي زدن حرف هاي اصيل ، حرف هايي كه باري از دوش آدم برمي داشت ، آدم را سبك مي كرد يا حداقل مسير اشك را باز مي كرد ...

 

                           خدايا حرف گيران دركمين اند !           حصاري ده كه حرفم را نبينند

 

با اين همه دانشجو زنداني ، مهرماه بايد كلاس ها را در زندان برگزار كرد ! به افتخارشان با « 20 گانه » زير به ذهن خواب آلودم تلنگرمي زنم .

 

 

۱ -

من از مردن نمي ترسم

هراسم از نمردن زير بار يوغ شيطان است

من از مردن به هر قيمت

در اين ويرانه مي ترسم

نه از مصلوب حق گشتن در اين بتخانه عيسي وار

نه درمحراب خون « فزت و رب الكعبه » خواندن چون علي

ني ، چون حسين ابن علي لب تشنه مردن را نمي ترسم

من از مردن به هرحالت نمي ترسم

من از ماندن به هر قيمت

در اين ويرانه مي ترسم

نه از جامانده هاي نسل بوسفيان

نه از بوجهل هاي حافظ قرآن

نه از جلاد هاي خفته در زندان

نه از افعي ضحاكان

من از ترديد هاي كاوه مي ترسم

من از ماندن به هر قيمت

در اين ويرانه مي ترسم .

 

 

۲ -

« يا ايها الذين آمنو اصبروا و صابروا و رابطوا واتقو الله لعلكم تفلحون » ( آيه آخر سوره آل عمران )

اي كساني كه ايمان آورديد ، صبر كنيد و ايستادگي ورزيد و مرزها را نگهباني كنيد و ازخدا پروا نماييد ، اميد است كه رستگار شويد .

 

 

۳ -

دكتر شريعتي : « و چه شكنجه ها تحمل كرده ام وچه شكنجه ها تحمل خواهم كرد . اماخود را به استبداد نخواهم فروخت ، من پرورده اي آزادي ام . استادم علي است ، مرد بي بيم و بي ضعف و پر صبر . و پيشوايم مصدق ، مرد آزاد مرد ، كه هفتاد سال براي آزادي ناليد . من هر چه كنند ، جز در هواي تو دم نخواهم زد . اما من به دانستن از تو نيازمندم ، دريغ مكن ، بگو هر لحظه كجايي ، چه ميكني ؟ تا بدانم كجا باشم ، چه كنم ؟...

 

 

 ۴-

 وصف حال روزگار مطبوعات ايران نيم قرن پيش توسط سيد اشرف – مدير روزنامه نسيم شمال

اي قلم تا مي تواني در قلمدان صبر كن

يوسف آسا سال ها در كنج زندان صبر كن

همچو يعقوب حزين در بيت الاحزان صبر كن

كور شو بيرون نيا از شهر كنعان اي قلم

نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم

 

 

۵-

گاندي : « هيچ كس به آزادي نمي رسد مگر اينكه براي آزادي ديگران تلاش كند . »

 

 

۶-

تامس جفرسن : « هر كشوري كه مي خواهد آزادي هاي خود را حفظ كند ، مي بايستي از فرمانرواياني برخوردار باشد كه هر از گاه از روحيه مقاومت مردم خود آگاه باشند . »

 

 

۷-

پس پشت مردمكانت

فرياد كدام زنداني است

كه آزادي را

بر لبان برآماسيده گل سرخي

پرتاب مي كند

                   ورنه

اين ستاره بازي

                  حاشا

چيزي بدهكار آفتاب نيست . ( شاملو )

 

 

 

۸-

« الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم »

 

 

۹-

« هنگامي كه انسان ها به خودشان فشار مي آورند كه نترسند ، در صدد ترساندن ديگري اند ، تجاوزي را كه از خود دور مي كنند نسبت به ديگري اعمال مي كنند ، گويي ، حتما ضرورت دارد كه آزار دهنده با آزار بيننده باشد . »

 

 

۱۰-

امام علي (ع) : « پنداري كه مي پندارند كه دنيا اشتري است زانو بسته ، كه رام بني اميه است و سود خود را به آنان مي دهد و يا چشمه اي زلال كه صافش را به كام آنان مي ريزد و هرگز تازيانه وشمشيرشان از سر اين ملت برداشته نشود . اين پنداري دروغ است . انگشتي عسل است كه بر دهان آنها نهاده شده ، اندكي كامشان را شيرين سازد و سپس تمامش را تف كنند . »

 

 

۱۱-

پير روسو: « حقيقت به ريش زندان و شعله هاي آتش مي خندد »

 

 

۱۲-

اين رسم روزگار است كه تا قدرتمندي قصد آن كند كه بر سينه جامعه بنشيند وبي سئوال حكم راند اول بايد خروس كدخدا را سر ببرد . »

 

 

۱۳-

تنگي قفس وقتي به چشم مي آيد كه بالهايت شروع به رشد كردن بكند.

 

 

۱۴-

ژان ژاك روسو : « صرف نظر كردن از آزادي به معناي صرف نظر كردن از مقام انساني خويش است . »

 

 

۱۵-

دكتر شريعتي : « وقتي زور جامه تقوامي پوشد ، بزرگترين فاجعه در تاريخ پديد مي آيد ! فاجعه اي كه قرباني خاموش وبي دفاعش ، علي است و فاطمه و بعد ها ديديم كه فرزندانش يكايك و اخلافشان همه ! »

 

 

۱۶-

مارتين لوتر كينگ : « ما آمادگي و اشتياق شما را براي وارد آوردن رنج ، با آمادگي خود براي استقامت در رنج تكميل مي كنيم . مانيروي جسماني شما را با نيروي روحي جبران خواهيم كرد ، ما به شما تنفر نخواهيم ورزيد . اما به هرحال از قوانين ناعادلانه شما تبعيت نخواهيم كرد . آنچه مي خواهيد با ما بكنيد ، ما باز شما را دوست خواهيم داشت . خانه هاي ما را ويران كنيد و كودكان ما را بترسانيد ؛ ماموران خشن خود را به محله ها و اجتماعات ما بفرستيد ، ما را از خانه بيرون بكشيد و به كوره راه ها به خاك بكشانيد ، ما را بزنيد و نيم زنده رها كنيد . اما باز شما را دوست خواهيم داشت . وما به زودي با ظرافتي كه دركشيدن رنج داريم شما را مستاصل مي كنيم و در راه به دست آوردن آزادي ، وجدان شما را وا مي داريم تا در اين راه تسليم ما شويد . »

 

 

۱۷-

تنها آنها كه مرده اند

زمرگ نمي ترسند

چون من كه بارها

مردانه مرده ام

تابوت خويش را همه عمر

بردوش برده ام

بازي كنيم

از باختن نهراسيم

پيروزي است باخت

ديگر هرتك گلوله اي ، قرص مسكني است

بازي كنيم ...

( نصرت رحماني )

 

 

۱۸-

چنان كه ابرگره خورده با گريستنش

چنان كه گل همه عمرش مسخر شادي است

چنان كه هستي آتش اسير سوختن است

تمام پويه انسان به سوي آزادي است . (م.سرشك )

 

 

۱۹-

ترا هزار بار كشته اند

و هر روز از نومي كشند

پشتت را به ديوار چسبانده اند

وبا گلوله هاي خود

ترا از پاي در آورده اند.

باز چگونه مي تواني زندگي كني ؟

وچرا از تو بيم دارند .

 

 

۲۰-

دكتر عبدالكريم سروش : « داستان پاياني دفتر اول مثنوي داستان پيروزي علي بر يكي از دشمنان وآب دهان انداختن او بر صورت علي است . علي با رفتارخودآن كافر را مومن كرد . سخن من نيز اين است كه شما مومنان وعابدان به قانون اگرعمل نمي كنيد ، به حلم رفتار كنيد . با دانشجويان و مردم مدارا كنيد . اخلاق علوي را براي خود الگو و سرمشق بدانيد و توجه داشته باشيد كه تيغ حلم از آهن تيزتر است و يك قدرت سياسي نبايد صرفا تيغ آهنين بكشد بلكه مي تواند تيغ حلم را از نيام مدارا بيرون كشد و با استفاده از تيغ حلم از صد لشكر قوي ترعمل كند .

 

 

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:38  توسط رسول بخشعلی  | 

من عاشق چشمت شدم

 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد

 وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم

نه عقل بود ونه دلي

 چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن شد اين عاشق شدن

دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم

شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:35  توسط رسول بخشعلی  |