داخلي :
1- تفكيك جنسيتي به دانشگاه ( كوچولو موچولوي ) ما هم رسيد ، چند روز پيش اطلاعيه اي به امضاي امور فرهنگي دانشگاه در سالن دانشگاه نصب شده بود با اين مضمون كه براي حفظ شئونات اسلامي از اين به بعد دختر ها سمت چپ بنشينند و پسر ها سمت راست ( نمي دانم شايد هم بر عكس !! ) . خلاصه از هنرمندي و دست پاچگي مسئولان فرهنگي دانشگاه ما همين بس كه حتي مشخص نكرده بودند كه اين قانون جذاب كجاها قرار است رعايت شود ؟ از آن به بعد نيز دانشجويان دانشگاه پيام نور نيشابور در هر موقعيتي سعي مي كنند اين قانون را رعايت كنند . در بوفه ، در محوطه ، در سالن ، در اتوبوس خلاصه همه جا ؛ دخترها مي روند سمت چپ و پسرها مي آيند سمت راست .
2-يكي از كارمندان دانشگاه بهم توصيه كرد كه بهتره تو محيط دانشگاه حضور نداشته باشم منم گفتم ؛ عمرا !!
بعد هم رئيس فرستاد دنبالم و گفت كه شما كه اين ترم تعليق شده ايد ، چرا دانشگاه مي آييد؟ مي گفت : « من مشكلي ندارم ( خيلي هم راست مي گفت !! ) اما بعضي از اعضاي هيات علمي و كارمندان دانشگاه روي شما حساس اند ، بهتر است كه در محيط كمتر حاضر شويد» من هم كه يك لحظه احساس كردم شخصيت خيلي مهمي شده ام گفتم تا زماني كه حكم منع ورود به دانشگاه را نگيرم مزاحمتان خواهم بود . از آن به بعد هم خودم را موظف كردم كه حتي اگر كاري نداشته باشم حتما خودم را در دانشگاه به دوستان نشان دهم ، تا ديروز عصر كه ناگهان كيفم غيب شد!! كيفم با كليه برگه هاي اصلي نشريات سال هاي قبل ، يك سري مدارك دادگاه و از همه بدتر عينك آفتابي ام !! . تقصير خودم بود ، ديگر من باشم در دانشگاه زماني كه اعضاي هيات علمي و كارمندان راضي نيستند ، ول بگردم !!
خارجي:
زماني عادت داشتم مطالب سياسي روز را با فكر ناقص خودم در اين جا پروبالش مي دادم . هنوز هم سوژه ها را يادداشت مي كنم ، ولي خوب تا شروع به نوشتن مي كنم تمام بيات شده اند .
1- محور بم – كرمان ؛ اوج بربريت ، اوج وحشي گري .
خيلي كم سابقه خبرنگاري دارم آن هم در يك روزنامه محلي . اما خيلي خوشحالم كه پيرامون اين موضوع قرار نيست در يك نشريه بنويسم ، چه محلي و چه سراسري ؛ وگرنه حتما بايد القا مي كردي به طرف كه اتفاق خاصي نه افتاده است ، هيچ فاجعه اي رخ نداده ، خلاصه خيلي واضح است نبايد جوري نوشت كه خواننده تصور كند گروه هاي تروريستي موفق شده اند به هدفشان برسند، نبايد در جهت خواست اين افراد كه ارعاب و دامن زدن به نا امني است حركت كرد .
اما اين جا نه راحت تر ، كه درست تر مي توان نوشت ، زماني در شهر ما نيز اين ناامني ها بود . اشرار از كوه هاي اطراف شهر مي آمدند داخل اين شهرستان نيم ميليوني و بعضي افراد خاص را گروگان مي گرفتند و با خود به كوه هاي اطراف كه مخفي گاهشان بود مي بردند ، چندين ماه اين قائله ادامه داشت ، تمام تفريح گاه هاي اطراف شهر خالي شده بود . با خود مي گفتيم تا كي؟ كي اين مسئله ملي خواهد شد !!؟ چرا فكري نمي كنند؟ در آخر هم يك بسيج عظيم انجام شد تا قائله خوابيد .
من تا به امروز به استان هاي سيستان و كرمان نرفته ام اما واضح است كه تا آينده اي احتمالا دور راحت به اين استان هاي كشورم نروم ، مسلما ديگران را نيز مانع خواهم شد . آيا اين جزو اهداف اشرار بوده است ؟ من كه نمي خواهم بي دليل از ماشين پياده ام كنند و در چشم به هم زدني به درجه رفيع شهادت نائل شوم و بعد نيز يكي مثله الهام به نمايندگي از دولت بگويد: « راهزني هاي رخ داده امر فوق العاده و اتفاق پيچيده اي نيست كه بخواهيم بزرگش كنيم . اقدام اشرار هيچ ارزش عملياتي و فني ندارد . تصور نشود اتفاق بزرگي افتاده است . نيروي انتظامي مستحكم است و تا كنون مستحكم جواب آنها را داه است . »
اي خدا !! ما چه گناهي كرده ايم ، آيا ضعف از ماست؟ براي خواسته هايمان كم جان مي كنيم ؟ چرا با بقيه اين قدر فرق داريم؟
12 نفر كشته شدند يا شهيد شدند ، مگر فرقي هم مي كند ؟ نكند فرق كند .
2- در مورد نامه رئيس جمهور كه البته جاي حرفي باقي نمانده ، سوژه درجه يكي بود براي همه ، مخصوصا SMS بازها . اي كاش موسسه باشد و با آمار گيري و تحليل اين روش هاي نوين ارتباطات ، به بررسي تحولات اجتماعي مردم بپردازد .( ببخشيد يه لحظه خودم را با عباس عبدي اشتباه گرفتم !! )
قشنگترين تيتر را در مورد اين نامه روز نامه شرق زده بود از بين صحبت هاي الهام ( چه مي كنه اين الهام! ) « ايجاد فضاي توحيدي براي مذاكره ديپلماتيك »
يك لحظه به تيتر فكر كنيد .
- سازمان مللي ها دور هم جمع شده اند ، صداي اذان در پيش زمينه پخش مي شود ، بوش با سلام و درود نسبت به پيامبر اكرم (ص) شروع به صحبت مي كند و به كشور هاي عضو توصيه مي كند كه نماز اول وقت را فراموش نكنند خود هم به همراه رايس وسط جلسه مي رود نماز!! سران كشورها هم در حالي كه تسبيح مي چرخانند در مورد جنبه هاي فقه انرژي هسته اي ايران تصميم گيري مي كنند .
بازم اي خدا ... !! چه قدر ما قدر نشناسيم!